قتل آورد ؛ چه ، او در ايام [ 637 الف ] سلطنت يعقوب بيگ به غايت اعتبار رسيده بود و اكثر امرا از او به واسطهء امر معروف و نهى منكر آزردهخاطر شده بودند .
و چون محمود بيگ به عراق آمد ، شاهقلى برناك به او اتفاق نمود در مقام تسخير ديگر ممالك شدند . و منصور بيگ برناك ، حاكم شيراز با شاه على بيگ متفق گشته اظهار خلاف بايسنقر ميرزا بودند . و صوفى خليل و ميرزا بايسنقر به دفع ايشان روان شده در حدود درگزين جنگ كردند و بايسنقر ميرزا غالب شده و شاه على بيگ برناك و محمود بيگ به قتل رسيدند .
و منصور بيگ برناك اظهار اطاعت بايسنقر ميرزا كرد و شيراز بر او مقرر شد و بايسنقر ميرزا و صوفى خليل به جاى خود معاودت نمودند . و جاهيش بيگ در يزد ياغى شد . و منصور بيگ برناك به حكم بايسنقر ميرزا جمعى را به دفع او فرستاد و او را به قتل آوردند . و سليمان بيگ بيجن در ديار بكر آغاز مخالفت نمود . « 1 » و صوفى خليل در ملازمت بايسنقر ميرزا به دفع او رفت . و به وقت جنگ اكثر همراهان صوفى خليل از او جدا شده ميرزا بايسنقر را نزد سليمان بيك بردند و صوفى خليل شكست يافته با خليل بيك و كلان بيگ به قتل رسيد و سليمان بيگ ، صاحب اختيار ملك و مال شده به تبريز آمد .
و بعد از اين وقايع ، ابراهيم سلطان با آتا خليل بن كور محمد بن قراعثمان كه به آيبه سلطان « 2 » مشهور است ، با لشكر قاجار و سيد على برناك اتفاق نموده رستم بيگ بن مقصود بيگ بن حسن بيگ را كه در قلعهء النجق محبوس بود ، بيرون آوردند و بر سلطنتش اتفاق نموده متوجه تبريز شدند . و سليمان بيگ تاب مقاومت نياورد ؛ چه ، اكثر لشكريان از او جدا شده به خدمت رستم بيگ رفتند . و سليمان بيگ به ديار بكر بگريخت . و بايسنقر ميرزا به شروان نزد جد مادرى خود ، فرخ يسار رفت . و نور على بيگ بايندر ، برادر بزرگ آيبه سلطان ، سليمان بيگ را در ديار بكر به قتل آورد و رستم بيگ مستقل شد و اكثر امراى مخالف مطيع او شدند و در اواخر رجب هشتصد و نود و هفت « 3 » سكه و خطبه به نام رستم بيگ شد . و رستم بيگ به عدالت و سخاوت دلهاى مردم را به دست آورد . « 4 »
و كوسه حاجى در اصفهان در هشتصد و نود و هشت « 5 » ياغى شد . و نور على بيگ بايندر به
هامش
( 1 ) . اين سليمان بيك همان كسى است كه يعقوب بيك در جنگ شروانشاه با سلطان حيدر ، وى را به كمك شروانشاه فرستاده بود .
( 2 ) . نسخ : بىنقطه . در بعضى از نسخ كه مورد استفاده قرار نگرفتند : اللّه سلطان .
( 3 ) . م : سنهء سبع و تسعين و ثمانمائه .
( 4 ) . در اين زمان رستم بيگ جهت حسن استفاده از نفوذ معنوى خاندان صفوى در آذربايجان در مقابله با بايسنقر ميرزا ، مصلحت در آن ديد كه پسران سلطان حيدر را كه در دز استخر فارس محبوس بودند ، آزاد كند و آنها را در جنگ با بايسنقر همراه داشته باشد . صلاحانديشى وى ثمر داد . ديرى نگذشت كه فيرزمندانه به تبريز بازگشت و سلطانعلى ، پسر ارشد سلطان حيدر شهيد ، و پيروان او همراهش بودند .
( 5 ) . م : سنهء ثمان و تسعين و ثمانمائه .