شفاعت مولانا بخشيد و مولانا خرم و خوشدل مراجعت نمود .
و در همين سال هشتصد و نود و سه ، سلطان حيدر بن سلطان جنيد صفوى از اردبيل با جمعى از مريدان و صوفيان متوجه غزاى چركس شد . و چند موضع را تاراج نموده قوت گرفت و جمعى كثير بر او گرد آمدند و متوجه تسخير شروان گشتند . و شروانيان از مقاومت عاجز شده از يعقوب بيگ مدد طلبيد . و سليمان بيگ بيجن با دوازده هزار كس به مدد پادشاه شروان ، فرخ يسار ، رفت و در تبرسران « 1 » با سلطان حيدر جنگ كردند و سلطان حيدر در اين معركه كشته شد و فرزندانش را گرفته نزد سلطان يعقوب برد . « 2 »
و در صفر هشتصد و نود و شش يعقوب بيگ بىحضور شده درگذشت . و قبل از آن به اندك روزى مادرش ، سلجوقشاه بيگم و برادرش ، يوسف بيگ نيز فوت شدند . گويند كه به غلط زهر در شربتى كه هرسه آشاميدند كرده بودند . و به وقت اشتداد مرض يعقوب بيگ ، صوفى خليل كه اتابك ميرزا بايسنقر ، ولد يعقوب بيگ بود ، سلطانعلى ميرزا ، ولد سلطان خليل را كه ديوان بيگى يعقوب بيگ بود و استعداد سلطنت داشت ، بگرفت و بعد از فوت يعقوب بيگ به قتل آورد .
و از يعقوب سه پسر ماند : بايسنقر ميرزا و سلطان ميرزا كه از گوهر سلطان خانم ، دختر شروانشاه متولد شده بودند ، و حسن بيگ كه از بيگ جان خانم ، دختر سليمان بيگ بيجن متولد شده بود . و بعد از فوت يعقوب بيگ ، بايسنقر به سعى صوفى خليل پادشاه شد و به واسطهء جيوش او صوفى خليل صاحب اختيار ملك و مال شد و ديگر امرا و شاهزادگان طاقت آن نياورده در مقام مخالفت شدند و در همان منزل قشلاق مسيح ميرزا ، پسر حسن بيگ را به سلطنت برداشتند . و با صوفى خليل و بايسنقر ميرزا جنگ عظيم كرده شكست يافتند . و مسيح ميرزا با اكثر امراى بايندرى كه با او متفق بودند ، در اين جنگ به قتل رسيدند و رستم بيگ بن منصور بيگ بن حسن بيگ گرفتار شد و در قلعهء النجق محبوس شد و محمود بيگ بن اغريو محمد بن حسن بيگ گريخته به عراق رفت . و صوفى خليل ، قاضى عيسى را بعد از اين فتح به
هامش
( 1 ) . نسخ : سرسراب . اصلاح از روضة الصّفويّه و عالم آراى عباسى . جنگ بين آن دو « در مرز طبرسران ، در دامنهء كوه البرز نزديك روستاى درتنت » اتفاق افتاد . - والتر هينتس ، تشكيل دولت ملّى در ايران ، ترجمهء كيكاووس جهاندارى ، ص 108 تبرسران امروز به نام داغستان ، از شهرهاى آذربايجان ، شهرت دارد .
( 2 ) . سليمان بيگ كه در دورهء اوزون حسن به عنوان يك مرد جنگى و فاتح قلعهء بدليس در كردستان شهرت داشت و در اين واقعه قواى سلطان حيدر را درهم كوبيد ، اسير قدرت بازوى رهبر قزلباشان شد . سلطان حيدر با يك ضربهء نيزه او را از روى زين بلند كرد ، اما از كشتن او خوددارى ورزيد . پس از كشته شدن حيدر سرش را نزد يعقوب فرستادند . به فرمان سلطان يعقوب ، جمجمهء حيدر را در كوچههاى تبريز گرداندند و آنگاه آن را با بىحرمتى تمام از موضعى آويختند . - پيشين ، ص 109 .