و در سنهء هشتصد و هشتاد و هشت ، عمارت هشت بهشت در تبريز به حكم پادشاه به اتمام رسيد . و صوفى خليل كه حكومت شيراز يافته بود ، با رعيت بدسلوك مىكرد . پس منصور بيگ برناك [ 636 ب ] حاكم شيراز شد . و صوفى خليل در گرجستان اقطاع يافت . و در سنهء هشتصد و نود و يك ، ايلچى مصر نزد يعقوب بيگ آمده از آنچه تاش بيگ كرده بود ، عذرخواهى نمود و اظهار دوستى نموده وقايع [ ى ] كه ميان او و روميان گذشته بود در مكتوبى كه فرستاده بود ، درج نموده بود . و سلطان يعقوب ايلچى را نوازش كرده مقضى المرام گسيل فرمود . و سال ديگر ايلچى از تبريز به روم رفت و به اعزاز بازآمد .
و پادشاه ايران در سنهء هشتصد و نود و سه به ييلاق رفت ؛ چه ، در تبريز طاعون بود . و به قم آمده قشلاق كرد . و در اين راه ايلچى سلطان حسين ميرزا از هرات آمده كتابات به اساحق طوى مظفر حسين ميرزا آورد . و ايلچى با تحف بسيار به اعزاز مرخّص شد . و در پانزدهم ذيحجّهء همين سال پادشاه ايران به كاشان و از آنجا به اصفهان رفت و يازدهم معاودت نمود .
و در همين سال سليمان بيگ بيجن « 1 » ، به حكم پادشاه متوجه تسخير گيلان شد . و سببش آن بود كه والى مازندران ميرزا زين العابدين كه باجگذار پادشاه عراق بود ، فوت شد و ميان برادرانش مخالفت پيدا شده يكى از ايشان نزد يعقوب بيگ آمده كمك برد . و آن برادر ديگر به گيلان گريخت . و هميشه مزاحم ولايت برادر مىشد ، و نوازش يافتهء يعقوب بيگ از حاكم گيلان به پادشاه شكايت نوشت . و پادشاه يك مرتبه به حاكم گيلان كتابت نوشته پادشاهزادهء مازندران را كه مير عبد الكريم نام داشت ، طلب نمود و حاكم گيلان جواب موافق مدعا نداد .
لاجرم لشكر به ولايت او تعيين شد . و سليمان بيگ تا قزوين آمده و حاكم گيلان مضطر شده اكابر قزوين را شفيع كرد و تمسّك به هزار و دويست تومان به امير عبد الكريم نزد سليمان بيگ فرستاد و سليمان بيگ به درگاه عرضه داشت كرده گناه او را درخواست كرد . التماس او درجهء قبول يافت و سليمان با عبد الكريم به درگاه پادشاه رفت .
و مولانا محمد حجازى « 2 » كه استاد قاضى عيسى چكدر يعقوب بيگ بود ، از قزوين به موجب التماس پادشاه گيلان به اردو رفت كه آنچه تواند از هزار و دويست تومان تقبل تحصيل نمايد . و چون مولانا به اردو كه در سلطانيه بود رسيد ، قاضى عيسى او را به اعزاز تمام به نظر پادشاه درآورد و خود كفش استاد را برداشته بايستاد ، با آنكه نزد يعقوب بيگ بسيار معزّز و محترم بود و مولانا پادشاه را نصيحت بسيار كرد و به وقت برخاستن در باب گيلانيان [ شفاعت ] نمود . و آن پادشاه كريم تمام آن مبلغ را به
هامش
( 1 ) . م : سجن .
( 2 ) . م : حجارمى .