لشكر جغتاى اهل و عيال و اموال در قلعهء سيرجان مضبوط ساختند . و تركمانان اول به پاى قلعهء سيرجان رفته آن قلعه را مسخر ساختند . و ميرزا ابا بكر و همراهان چون بر اين معنى مطّلع شدند به سيستان گريختند و قلعهء كرمان و سيرجان به حكم سلطان يعقوب ويران شد .
و در سنهء هشتصد و هشتاد و پنج « 1 » تاش بيگ امير الأمراى مصر كه به زمان قانىباى صاحب اختيار ملك و مال شده بود ، عزيمت تسخير ايران نمود ؛ چه ، در خواب ديده بود كه بر تخت خراسان برآمده ، و بدين جهت عزيمت آن ولايت كرد . [ 636 الف ] و هرچند قانىباى او را منع كرد ، سودى نداد . و اكثر امراى معتبر مصر و شام و حلب و غلامان سلطان مصر را همراه برد و به وقتى كه از بره مىگذشت عرض لشكر ديده چهل هزار تمام سلاح علوفهخوار كه همه اسبان عربى مكور « 2 » داشتند به شمار آمد سواى مردم چهار سلاح و يساقى و طرانى .
و چون از آب فرات بگذشت ، قلعهها را كه حاكم آن اميرزاده بكتاش بود محاصره نمود . و بكتاش در ضبط حصار نهايت مردانگى به جاى آورد و به سلطان يعقوب بيگ عرضه داشت فرستاده كمك طلبيد . و سلطان يعقوب نخست اراده نمود كه به نفس خود به دفع او روان شود .
آخر به صلاح امرا ( تمام امراى معتبر ) « 3 » خود را به سردارى بايندر بيگ و صوفى خليل و سليمان بيگ بيجن به جنگ مصريان فرستاد . و بعد از جنگ تركمانان ظفر يافته بسيارى از مردم به قتل آمدند . و تاش [ بيك ] و قيصو واردمى با بسيارى از امراى مصر و شام گرفتار شدند . و بايندر بيگ و امرا مظفر و منصور به ملازمت سلطان آمده گرفتاران را به نظر آن حضرت درآوردند و مجموع آزاد شدند .
و بايندر بيگ بعد از اين فتح نامدار توقع بسيار از سلطان يعقوب داشت . و چون به قدر همت خود در امور ملك و مال دخل نيافت ، آزردهخاطر شد و به سر ديوان كمتر مىآمد ، و اكثر اوقات در منزل خود به سر مىبرد . و پادشاه در تسلى خاطر او درآمد . اما توقع او زياده از حد بود ( و سلطنت طاقت شركت ندارد . ) « 4 »
و در اين وقت در خوزستان شخصى خروج كرده مذهب نصريان را شايع ساخت . و بايندر بيگ از پادشاه رخصت دفع او طلبيد . و پادشاه نيز به گمان آنكه چون بايندر بيگ چندگاه در سرحد باشد شايد كه تسلّى شود ، او را رخصت داد . و به وقت وداع مرحمت بسيار به او كرده حكم فرمود كه مجموع امراى عراق تابع او باشند . و او از ييلاق سهند به همدان رفت و تمام سرداران عراق را جمع آورد . و حاجى بيگ الپاوت « 5 » را كه حاكم اصفهان بود ، به خلوت
هامش
( 1 ) . م : سنهء خمس و ثمانين و ثمانمائه .
( 2 ) . مكور : به معنى پالان شتر ، و دستار پيچيده آمده است . شايد مراد اسبان زين شده و آماده باشد .
( 3 ) . م : ندارد .
( 4 ) . ق : ندارد .
( 5 ) . م : الياوت .