شيخعلى بيگ مهردار ، حاكم حصن كيفا از آن جمله بودند . و محمّدى بيگ ، پسر بايندر بيگ و خالد بيگ ، صاحب ماردين نيز به او ملحق گشتند .
و سلطان خليل در اين سال الوند ميرزا ، پسر خود را به حكومت شيراز فرستاد و حسين بيگ قوچى حاجى به اتابكى او مقرّر گشت . و ملك محمود جان ديلمى قزوينى به داراب شيراز رفت ، و عماد الدين سليمان ، برادر بزرگ ملك محمود جان وزير عراق شد ، و قاضى علايى بيهقى صدارت يافته به ايلچيگرى به روم رفت .
و در سنهء هشتصد و هشتاد و سه مراد بيگ بن جهانگير بيگ بن على بيگ بن قراعثمان با سلطان خليل ياغى شد . حكومت ساوه به وقت حسن بيگ به او متعلق بود . جمعى از تراكمه بقية السّيف قراقوينلو بر او جمع شدند و عزيمت تبريز كرد . منصور بيگ برناكى كه از امراى معتبر سلطان خليل بود ، در سلطانيه به او جنگ كرد و شكست يافت . سلطان خليل ناچار به نفس خود [ 635 الف ] متوجه او شد و مراد بيگ طاقت نياورده به قلعهء فيروز كوه گريخت و سلطان خليل جمعى را به تعاقب آن نامزد كرد .
و حسين كياى چلاوى ، حاكم فيروز كوه ، مراد بيگ را با همراهانش نزديك سلطان خليل فرستاد و در راه ايشان را به قتل آورده سرهاى ايشان را نزد سلطان آوردند . ابراهيم بيگ بن جهانگير بيگ ، برادر مراد بيگ كه حاكم سيرجان كرمان بود ، چون از مخالفت برادر آگاه شد ، او نيز ياغى شد و عزيمت شهر بابك نمود ، و قاسم بيگ ، برادر ديگرش نيز با او اتفاق نموده قصد شيراز كرد . و به امراى شيراز اعلام نمودند كه « به واسطهء قحطى به اين طرف آمدهايم . » و امراى شيراز فرستادهء او را مقضى المرام رخصت مراجعت دادند .
و ابراهيم بيگ به حوالى مسجد سليمان آمده جمعى را به تسخير قلعهء سربند امير نامزد نمود و ايشان در راه دچار طايفهاى از نوكران سلطان خليل شدند و به غارت مشغول گرديدند .
يحيى پسر امير اسماعيل وزير در ميان آن جماعت بود ، فرار نموده نزد امراى شيراز رفت و ايشان را از خلاف ابراهيم بيگ آگاه كرد . و امرا با لشكرى كه حاضر بود ، متوجه او شدند . و مردم ابراهيم بيگ قلعهء سربند امير را به تصرف آورده مضبوط كرده بودند . لشكر شيراز چون به لب آب رسيدند و قلعه را در بسته يافتند . حسينعلى مهمار بيگ متوجه دروازه شد و به كنار خندق رسيد ، و چون پل را به ريسمان كشيده بودند ، بر بالاى جويى كه پل بر روى آن مىافتد روان شد و هرچند تير و سنگ بر او انداختند ، سودى نداد و ريسمان جسر را به شمشير بريد و پل بر روى خندق افتاد و مردم قلعه سراسيمه شدند . و لشكر شيراز هجوم آورده به قلعه درآمدند . و مردم ابراهيم بيگ جان به تك پا بيرون بردند .
و ابراهيم بيگ پانصد سوار را به سردارى سليمان بيگ بايندر و حلبى از راه ديگر به جانب
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5465
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٤٦٥