و حكام سابق روم را آنقدر استعداد نبود . و چون سلطان بايزيد به غايت مستقل شد به همگى همت متوجه تسخير آن ولايت شد و سيصد كشتى آمادهء جنگ به آن ولايت فرستاد و خود از راه خشكى با لشكر بىقياس عزيمت آن مملكت كرد . و هردو لشكر از دريا و خشكى قلعهء متون را ميان گرفتند . و حاكم ونديك « 1 » كه از بلاد مشهور فرنگ است ، سيصد كشتى مملو از اسلحهء جنگ و مردم كارآزموده به مدد مردم متون فرستاد . و ميان مردم روم و فرنگ بر روى دريا جنگ عظيم شد . مسلمانان ظفر يافتند و چهار كشتى فرنگان كه در هريك هزار كس بود به دست مسلمانان افتاد و مجموع به قتل رسيدند .
و ديگر باره حاكم ونديك سيصد كشتى به مدد همكيشان خود فرستاد . و كشتىهاى مسلمانان ميان ايشان و مقصد حايل شدند و چهار كشتى فرنگان جنگكنان به ضرب راست از كشتىهاى مسلمانان گذشت و به قلعه رسيد . و مردم قلعه كه به واسطهء قلت قوت مضطرب شده بودند ، به غايت خوشحال گشتند و در يك لحظه آنچه در آن كشتىها بود به خشكى كشيدند . و قيصر به غايت آزردهخاطر شد ؛ چه ، از امتداد ايام محاصره و عفونت هواى كنار دريا بار به غايت به تنگ آمده بود . سردارانى را كه در كشتىها بودند ، معاتب ساخته و غمگين در كنجى نشست .
و در اين وقت سنان پاشا ، امير الأمرايى آنادولى را ملاحظه نمود كه فرنگان اكثر به نقل و تحويل آنچه در كشتىهايى كه پاى قلعه آمده بود مشغولاند ، فرصت غنيمت دانسته از چند خندق عميق به پاى شجاعت گذشت و خود را به ديوار حصار رسانيد ( و به كمند بر ) « 2 » فصيل برآمد و علم خود را بر بالاى حصار نصب نمود . و روميان از اطراف و جوانب آگاه شده هجوم آوردند . و فرنگان به قدر توان به مدافعه مشغول شدند . و تا غروب آفتاب جنگ كردند و بالاخره مغلوب و منكوب به خانههاى خود پناه بردند . و آن شب نيز تا صباح جنگ كردند .
و روز ديگر تمام لشكر روم به قلعه درآمد و ديارى در آن ديار نگذاشتند و چندان غنيمت به دست مسلمانان افتاد كه محاسب وهم از حساب آن عاجز آمد . و از اين فتح رعب تمام به خاطر اهالى قلاع آن نواحى راه يافته اكثر قلاع را به صلح بر لشكريان روم دادند ، و قلعهء قرون از آن جمله بود .
و مردم قلعهء باورانه كه جزيه قبول كرده حاكم به ميان خود برده بودند ، بعد از مراجعت قيصر ، به غدر حاكم خود را كشتند . و على پاشاى وزير اعظم به دفع ايشان مأمور شد و به پاى قلعه رفته از راه دريا كمك طلبيد . و قيصر رئيس كمال نامى را با سى كشتى به مدد على پاشا
هامش
( 1 ) . ق : فريدن بيك . و نيز امروزى است .
( 2 ) . ق : ندارد .