كنيزان مانده بود . بعد از هشيارى از درد سر شكايت كرده كنيزان صورت حال را باز نمودند .
در غضب شده حكم به قتل آن بيچارگان نمود به ناحق كشته شدند . و پسر خود را به سلطان شهاب الدين مخاطب ساخت . و شهاب الدين از پدر هميشه محترز مىبود . تا آنكه چنان كه به جاى خود مذكور شود بر او مسلط شد .
و سلطان محمود گجراتى در اين سالها در گجرات حكومت مىكرد و الفخان « 1 » نامى از نوكرانش ياغى شد . و سلطان محمود به طرف او متوجه شد . و او گريخته به ديار سلطانپور رفت و در سنهء نهصد و يك « 2 » امان طلبيده به درگاه آمد و محبوس شده در زندان فوت شد . و در سنهء نهصد و چهار « 3 » سلطان محمود عزيمت ولايت اسير « 4 » نمود و عازم خان ، حاكم اسير كه در اداى خراج تهاون نموده بود ، با پيشكش بسيار به لب آب تبتى « 5 » به ملازمت آمد ، و خبر اختلاف حكام مالوه شنيده عزيمت آن طرف نمود .
و خبر رسيد كه ناصر الدين بر برادر و پدر مستولى شد . بنابراين سلطان محمود فسخ آن عزيمت نمود .
و احوال مملكت روم در اين اوقات آن است كه سلطان محمد حاكم آن ولايت بود و در سنهء هشتصد و هفتاد و هشت ميان او پادشاه عراقين و آذربايجان و توابع ، حسن بيگ تركمان نزاع شد ؛ به جهت آنكه لشكريان حسن بيگ بىجهتى به سر مملكت او تعرض رسانيدند . و چون سلطان محمد مطلع شد ، با لشكر بسيار متوجه ايران شد و سلطان بايزيد و سلطان مصطفى كه پسرانش بودند ، در اين يورش همراه بودند . و حسن بيگ با فرزندان خود اغريو محمد « 6 » و زينل بيگ متوجه او شد و در اوجان عرض لشكر ديده هفتاد هزار كس به شمار آمدند . و حاجى مراد ، امير الامراى روم ايلى ، هراول لشكر روم بود . و اغريو محمد مقدم لشكر پدر گشت . و چون به يكديگر رسيدند ، اغريو محمد بر حاجى مراد غالب شد و او را به قتل رسانيد و خبر فتح نزد پدر فرستاد .
و مادر سلطان خليل ، پسر ديگر حسن بيگ حسد برده ، حسن بيگ را بر آن داشت كه اغريو محمد را بازطلبيد . و او آزردهخاطر معاودت نمود . و هردو پادشاه به هم رسيدند [ 633 ب ] و جنگ عظيم شد و زينل بيگ ، پسر حسن بيگ به قتل رسيد و اغريو محمد به واسطهء آزردگى خاطر از جاى خود نجنبيد ، و حسن بيگ شكست يافت و تمام اردوى او به تاراج رفت و چند سردار معتبر ايران گرفتار شدند . و قيصر ايشان را آزاد كرد . و قراحصار را از تصرف تركمانان
هامش
( 1 ) . م : انغ خان .
( 2 ) . م : سنهء احدى و تسعمائه .
( 3 ) . م : اربع و تسعمائه .
( 4 ) . ق : ايسر .
( 5 ) . ق : بىنقطه .
( 6 ) . در منابع ديگر نام وى به درست ، اوغورلو محمد ضبط شده است ؛ رك : پاورقى شمارهء 1 در صفحهء 1473 .