و اسلام خان به غايت قوى شده بود ، چنان كه عدد نوكرانش به دوازده هزار رسيد . و اسلام خان به وقت فوت ، بلو را وصىّ ساخت . و نوكران اسلام خان كه افغانان بودند ، بعد از فوتش سه گروه شدند . و جمعى به بلو همراهى اختيار نمودند ، و بعضى به ملك فيروز ، برادر اسلام خان ، ملحق شدند ، و بعضى تابع پسر اسلام خان ، قطب خان شدند . و به جهت اين نزاع قطب خان در دهلى نزد سلطان محمد رفت . و امراى سلطان محمد به عرض رسانيدند كه « افغانان در سهرند قوى شدهاند [ 632 ب ] و آخر از ايشان خلل در ملك پيدا خواهد شد . » بنابرآن اسكندر ، تحفه را همراه قطب خان كرد كه به سهرند برود و افغانان را به درگاه فرستد . و به جسرت كهوكر نيز نوشتند كه امداد قطب خان و سكندر نموده افغانان را از شهر بيرون كند .
و افغانان از اين معنى اطلاع يافته پناه به كوه بردند و جسرت و سكندر ، كس به افغانان فرستادند كه « از شما امرى غير لايق ظاهر نشده ، سبب فرار چيست ؟ » و ايشان طلب عهد كردند .
و پيمان به ايمان مؤكد شده افغانان بلو را با شاهى خان ، پسر فيروز خان بر سر اهل و عيال گذاشته نزد جسرت و سكندر آمدند . و ايشان خلاف عهد كرده همه را بگرفتند و لشكر بر سر اهل و عيال ايشان فرستادند . و بلو اهل و عيال را به كوه درآورد . و ساهى ماهان با ديگر افغانان به جنگ ايستادند و همه كشته شدند و سرهاى ايشان را نزد جسرت آوردند . و جسرت از ملك فيروز نام كشتگان را مىپرسيد و او مىگفت . تا آنكه سر پسرش را به نظرش آوردند . فيروز گفت كه نمىشناسم .
مردم به جسرت گفتند كه اين شخص به غايت شجاع بود و چنين و چنان كرد . فيروز در گريه شده گفت كه « سر پسر من است . از خوف آنكه مبادا در جنگ سستى كرده باشد ، نام او را مخفى داشتم . اكنون كه خاطرم جمع شد ، اظهار آن كردم . و بلو از اين جنگگاه بيرون رفته است و انتقام ما از شما خواهد كشيد . »
و جسرت شهر را به سكندر سپرده به جانب پنجاب رفت و گرفتاران را به دهلى فرستاد . و بهلول از پدران خود مبلغى به قرض گرفته بر افغانان تقسيم كرد و جمعى را با خود متفق ساخته به راهزنى مشغول شد . و ولايات نواحى سهرند را تاخته آنچه به دستش آمد ، بر همراهان قسمت كرد و مردم از اطراف و جوانب بر او جمع شدند . و سكندر چند مرتبه لشكر بر سر او فرستاد . و پيوسته بهلول ظفر يافت . آخر سكندر خود به جنگ آمده منهزم شد و بهلول سهرند را متصرف شد و افغان بسيار نزد او جمع شدند . تا آنكه محمود خلجى ، حاكم مالوه ، به قصد تسخير دهلى آمد . و سلطان محمود به لشكر محتاج شد و بهلول را به مواعيد پادشاهانه نزد خود طلب نموده و از پانىپت تا سهرند به او داد و به خانخانان ملقب گردانيد . و از بهلول در آن معركه آثار شجاعت به ظهور آمد . و باقى احوال او به موضع خود نوشته شده است .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5455
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٤٥٥