شكست يافته گرفتار شد و سكندر ديگر باره مروت كرده او را به حكومت سنبل فرستاد . و او در سنبل فوت شد .
و سكندر به عزم استيصال سلطان حسين شرقى كه بر بعضى از ولايات جونپور به وقت نزاع برادران مستولى شده بود ، روان شد . و بعد از جنگ سلطان حسين گريخته به جونپور رفت ( و سكندر به جونپور رفته ) « 1 » بار ديگر او را منهزم گردانيد . و سلطان حسين پناه به علاء الدين ، حاكم بنگاله برد و علاء الدين او را عزت داشته اسباب فراغت او را مهيا ساخت .
و سلطان حسين بقيهء عمر در بنگاله گذرانيد و آنجا فوت شد . و دولت سلاطين جونپور به فوت او منقرض شد . و سكندر بعد از اين فتوحات به غايت مستقل شد . و مملكت هندوستان در زمان او به كمال معمورى رسيد .
و در اين سنوات در مالوه ، سلطان غياث الدين پادشاه بود و اوقات به فراغت مىگذرانيد و تا سنهء نهصد و سه « 2 » از هيچ طرف منازعى نداشت . و چون به واسطهء پيرى قوت او ضعيف شد ، ميان پسرانش ناصر الدين و علاء الدين منازعت شد . راى خورشيد ، زن غياث الدين جانب پسر خود علاء الدين كه پسر كوچك بود ، گرفته امرا را به او متفق ساخت و ناصر الدين را غافل يافته جمعى را بر سر او فرستادند و او گريخته از قلعه بيرون شد و اسبابش « 3 » به دست علاء الدين درآمد .
و ناصر الدين به ميان ولايت مالوه درآمده از هرطرف مردم بر وى جمع شدند . و روزبه روز قوىتر شد . تا آنكه لشكر به پاى قلعه آورده سارىآباد را محاصره نمود . و علاء الدين مدتى قلعه را محافظت كرد و آخر الأمر ناصر الدين را مردم درون به قلعه آوردند . و علاء الدين به خانهء پدر گريخت . و ناصر الدين با آنكه او را يك مادر بود ، بىمروتى كرده به قتلش حكم كرد و او را از خانهء پدر بيرون آورده با فرزندانش به قتل آوردند و خود به فراغ خاطر بر تخت نشست . پدر پيرش نيز در اين ايام فوت شد . و او را به زهر دادن پدر متهم كردند . و خزانهء پدر را كه نزد راى خورشيد مخفى بود ، از وى به عنف گرفت . و اين وقايع در سنهء نهصد و پنج بود .
و ناصر الدين اكثر امراى پدر را به قتل آورد و هميشه اوقاتش به شراب خوردن مىگذشت .
و به غايت ظالم بود و غارت بسيار كرد . روزى در كنار حوضى مست به خواب رفت و در آب افتاد . و چهار كنيز او را از آب بيرون آوردند . و موى سرش در وقت بيرون آوردن به دست
هامش
( 1 ) . ق مطلب ميان ( ) را ندارد .
( 2 ) . م : سنهء ثلاث و تسعمائه .
( 3 ) . م : اسبانش .