مقام پادشاه ساختن سكندر بودند . و به تحريك امراى لودى « 1 » سلطان بهلول كس به طلب سكندر به دهلى فرستاد . و عمر خان ، سكندر را از صورت حال آگاه ساخته از آمدن منع نمود .
و سكندر مدتى به عيش و نوش گذرانيد . و امرا ، سلطان بهلول را از مخالفت سكندر آگاه كردند و سلطان به پسر نوشت كه « اگر تو نمىآيى ، من مىآيم . » و سكندر مضطرب شده در مقام رفتن شد . اما هيچ كس از مردم صاحب تجربه تجويز رفتن او نمىكردند .
و قتلق خان وزير سلطان حسين شرقى كه دستگير شده بود و در دهلى محبوس و به رأى و تدبير مشهور بود ، به سكندر گفت كه « ظاهرا در مقام سرانجام لشكر و سامان سپاه شده روز به گذران ؛ چه ، معلوم است كه سلطان بهلول در اين ايام فوت مىشود . » و سكندر به قول او عمل كرده به جمع آوردن لشكر قيام نمود و آوازه انداخت « به خدمت پدر مىروم . » و به حسب اتفاق سلطان بهلول در آن ايام مريض شده درگذشت :
ز هشتصد بر نود چون چار افزود * وفات شاه بهلول آن زمان بود
سلطان بهلول از افغانان لودى است . و افغان به طريق سوگوارى به هندوستان آمد و شد مىنمودند . و در زمان فيروز شاه ملك بهرام كه جد بهلول بود ، از برادر بزرگ خود آزرده خاطر شده به ملتان آمد و نوكر ملك مردان حاكم ملتان شد . و او را پنج پسر بود . اسلام خان و كالا و فيروز و محمد و خواجه . و بعد از فوت پدر در ملتان ساكن شدند . و بعد از آنكه صاحبقران از هندوستان معاودت فرمود ، ملتان را به خضر خان عنايت كرد . و اسلام خان ، نوكر خضر خان شد و به حسب مساعدت بخت در جنگى كه خضر خان با ملو خان كرد ، اسلام خان به ملو رسيده او را به قتل آورد . و بدين جهت نزد خضر خان به غايت اعتبار رسيد و حكومت سهرند يافت و برادرش در خدمت او مىبودند .
و كالا برادرش كه پدر بهلول است ، به نيابت برادر حاكم برگنهدرار بود و دخترش در نكاح او بود كه مادر بهلول است . نزديك به وضع حمل به واسطهء ويران شدن خانه هلاك شد و بهلول را همان لحظه از شكم او بيرون آوردند . چون آثار حيات در وى يافتند ، به محافظتش مشغول شدند كه تا به پادشاهى رسيد . و بعد از مدتى ملك كالا ، پدر بهلول ، با افغانان سارى جنگ كرده كشته شد . و بهلول كه در آن وقت به بلو مشهور بود ، نزد عم خود ، اسلام خان رفته تربيت يافت و در يكى از معارك آثار جلادت از وى ظاهر شد . و اسلام خان دختر خود را به او داد .
هامش
( 1 ) . ق مطلب ميان ( ) را ندارد .