و بازيگران صورت جانوران از كاغذ مقوا ساخته بر روى بسته بودند و بر اصول ختاييان پاى مىكوفتند و ساقيان صاحب جمال صراحىهاى پرشراب بر دست ايستاده بودند و بعضى طبقهاى نقل از عنّاب و فندق و شاه بلوط و گردكان و ليمو و سير و پياز در سركه پرورده و خربزهء بريده و هندوانه در طبق خانهخانه جداجدا بر كف گرفته بودند ، و هر كه را پياله مىدادند انواع نقل بر او مىبردند . در صورت لكلكى به غايت شبيه ساخته ، پسرى به درون آن درآمده بود و به غايت به اصول رقص مىكرد .
و از آنجا رخصت يافته هفدهم شعبان به چول درآمدند و بعد از چند روز به قلعهء قراول « 1 » - كه در كمال محكمى است - رسيدند و راه بحر از ميان قلعه هست . از درى درون و از دروازهء ديگر بيرون مىبايد رفت . و بار ديگر ايلچيان را در اين قلعه شمردند و از قراول به شهر سكجو درآمدند و دريامخانه « 2 » [ اى ] بزرگ فرود آمدند و مجموع رخوت « 3 » ايلچيان را نوشته از ايشان گرفتند و ما يحتاج ايشان از خوردنى و پوشيدنى و اسب سوارى و غير ذلك آماده كردند . و هر شب دريامخانه كتى « 4 » و يك دست جامهء خواب ابريشمى با يك خدمتكار فرمانبردار براى هر كس مقرر گردانيدند .
و سكجو شهرى است بزرگ و قلعهء آن مربع است . عرض بازارش پنجاه گز « 5 » ، شارع همه آب زده و جاروب كشيده و چهار سوى بسيار و در هر چهار سو چهار طاقى از چوب بسته در غايت تكلّف و كنگرهها بر وى نهاده . و در باروى شهر در هر برجى بيست قدم سرپوشيده ساخته و چهار دروازه در برابر يكديگر گشوده ، چنانچه از غايت راستى راه نزديك مىنمود و بر بالاى هر دروازه كوشكى سفال پوش ساخته بودند و سفالهاى آن چينى ختايى بود . و چند بتخانهء بزرگ در اين شهر بود . هر يك قريب به ده جريب و فرش مجموع از خشت پخته و تراشيده ، و خشت پختهء آن به طريق سنگ شفاف و جوهردار بود و بر در بتخانهها پسران خوش شكل ختاى صلاى عشرت در داده دل مردم غريب به دست مىآوردند .
و از آنجا تا خانبالغ - كه تختگاه ختاست - نود و نه يام « 6 » در كمال معمورى بود ، هر يك برابر شهرى و قصبه [ اى ] . و در ميان هر دو [ 566 ب ] يام چند قرغو و كىدىفو . و قرغو خانه [ اى ] را مىگويند كه شصت گز ارتفاع دارد و دايم دو كس « 7 » در اين خانه مىباشند . چون
هامش
( 1 ) . دروازهء ديوار چين بوده است و آن را كيايوكران به معنى « قلعهء دروازهء يشم » خواندهاند . - مقالات شفيع ، ج 3 ، ص 47 .
( 2 ) . نسخ : بام خانه . يامخانه يعنى پستخانه ، چاپار . - لغتنامهء دهخدا .
( 3 ) . رخوت : جامهها .
( 4 ) . كت : تخت و نيمكت .
( 5 ) . گز : يك ذراع و نيم . - برهان قاطع .
( 6 ) . نسخ : نام .
( 7 ) . زبدة التواريخ : ده كس .