تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5443

مساهمون:

ص٥٤٤٣
اخسى را مضبوط كرده ابراهيم سارو درويش لاغرى را به آن قلعه درآوردند . و سلطان محمود خان نيز جمعى را كمك آن حضرت فرستاد و ايشان به نواحى اخسى رسيدند . و اوزون حسن و [ احمد ] تنبل يك دو مرتبه جنگ بر قلعهء مرغينان انداختند ، اما كارى نساختند و جمعى را به طرف قلعهء اخسى فرستادند . و ايشان به كنار دريا رسيدند و لشكر مغول كه به كمك پادشاه آمده بود ، به ايشان دچار شد و قارلو غاج بخشى از لشكر اوزون حسن به طريق فريب يكى از اولاد امراى مغول را به دست آورده بكشت . و اين معنى باعث زيادتى غضب مغولان شده به قدر مقدور در قتل آن لشكر سعى نمودند ، چنانچه از آن لشكر زياده بر پنج شش كس خلاص نشد . و اوزون حسن اين خبر شنيده به غايت سراسيمه شد . و قاسم بيگ قوچين نيز آمده به پادشاه ملحق شد . و سپاهيان اوزون حسن نيز يك‌يك و دودو جدا شده نزد پادشاه مىرفتند . ناچار مخالفان به طرف اندجان كوچ كردند . و ناصر بيگ نامى كه خويش اوزون حسن بود و در اندجان حكومت مىكرد ، چون دانست كه اين جماعت متفرق شدند ، اندجان را مضبوط كرده اظهار دولت‌خواهى پادشاه كرد . و ايلچى به آن حضرت فرستاد و مخالفان حيران شده هريك به طرفى رفتند . و اوزون حسن به طرف اخسى رفت و سلطان احمد تنبل به اوش گريخت . و جهانگير ميرزا از اوزون حسن جدا شده به دنبل رفت . و پادشاه به ايلغار در ذيقعدهء نهصد و چهارده « 1 » به اندجان درآمد . و تنبل و ميرزا جهانگير را مردم اوش راه ندادند . ايشان ناچار به اوزكند رفتند . و مردم اوش مطيع پادشاه شدند . و اوزون حسن در اخسى مضبوط شد . آن حضرت بعد از چهار روز آمده از اندجان متوجه اخسى شد و به مجرد رسيدن اوزون حسن عاجز شده ، امان طلبيد و قلعه را سپرد . و پادشاه به اندجان مراجعت نمود و اوزون حسن را به موجب عهد رخصت داد و به طرف حصار رفت و نوكران او در اندجان ماندند . و امرا و اعيان به عرض آن حضرت رسانيدند كه « اكثر اموال و اسباب دولت‌خواهان را اين جماعت تاراج نموده‌اند . چون به جان امان يافتند ، در بازدادن اموال مردم چه مضايقه داشته باشند ؟ » لاجرم حكم شد كه به هركس از اموال خود آنچه نزد هركس بشناسد ، بگيرد . بنابراين ، حكم و نشان كه صادر شد مغولان بار ديگر ياغى شدند و به طرف اوزكند رفتند و تنبل را از مخالفت خود آگاه كردند . و آن حضرت در اين باب با امرا مشورت كرده [ 629 ب ] قرار دادند كه قاسم بيگ قوچين
هامش
( 1 ) . ظاهرا بايد نهصد و چهار باشد نه نهصد و چهارده .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5443 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى