تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5442

مساهمون:

ص٥٤٤٢
تاشكند نزد سلطان محمود خان به طلب كمك فرستاد و سلطان محمود خان به كمك روان شد و در جلگاى آهنگران حضرت پادشاه و سلطان محمود خان يكديگر را ملاقات كردند و مخالفان نيز با جمعيت تا خيبر آمدند و ايلچيان نزد سلطان محمود فرستاده او را فريب دادند . و اركان دولت خان را به رشوت از راه برده خان را بر آن داشتند كه به وقتى كه اگر يك كوچ ديگر مىكرد فتح شده بود ، مراجعت نمود . و اكثر لشكريان بعد از اين واقعه از حضرت پادشاه جدا شدند . و جمعى از امراى قديم معتبر با دويست كس در ملازمت آن حضرت ماندند و به ناچار به خجند مراجعت نمودند . و در سنهء نهصد و چهار « 1 » آن حضرت قاصدى به اراسه « 2 » نزد حاكم آنجا محمد حسين گوركان دوغلات فرستاده اظهار فرمودند كه « خجند گنجايش اين لشكر ندارد و عزيمت بارييلاق « 3 » است » و قلاع آن نواحى را بعضى به صلح و بعضى را به جنگ به تصرف درآورد و تمام زمستان لشكر آن حضرت نيز در مشقت گذرانيدند . و سلطانعلى ميرزا كه سمرقند را بعد از بيرون آمدن پادشاه متصرف شده بود ، خواجه يحيى را در ميان آورده طلب صلح نمود . و پادشاه بالضروره صلح كرده به خجند مراجعت فرمود . و خجند چون به غايت محقر است ، از آنجا به ييلاق‌ها [ ى ] طرف جنوب اراسه تشريف برد . و به واسطهء سرگردانى و پشيمانى ملال بسيار به آن حضرت راه يافت . در اين وقت از جانب على دوست طغايى كه سابق حاكم اندجان بود و قلعه را به مخالفان داده بود ، شخصى آمده كتابتى آورد ، به اين مضمون كه « گناهان عظيم كرده‌ام و در مقام عذرخواهى هستم . و اكنون قلعهء مرغينان در تصرف من است . اگر به اين جانب متوجه شوند ، قلعه به تصرف و بنده در سلك غلامان درمىآيم . » پادشاه در لحظه توكل كرده به آن طرف روان شد و به دروازهء مرغينان رسيد . و على دوست بعد از عهد و پيمان دروازه را بگشود و مرغينان به تصرف درآمد . و امير قاسم قوچين با جمعى متوجه كوهستان اندجان شد . و ابراهيم سارو درويش لاغرى نيز با جمعى به جانب اخسى رفتند كه حسب المقدور مردم را مطيع سازند . و اوزون حسن و احمد تنبل « 4 » از فتح مرغينان و رفتن لشكر به اطراف آگاه شده در ركاب جهانگير ميرزا متوجه مرغينان شدند و پادشاه بالضروره حصارى شد . و چون مخالفان با رعايا به غايت بدمعاشى كرده بودند ، امرا كه به اطراف رفته بودند ، اكثر اويماقات و رعاياى كوهستان آن مملكت را مطيع ساختند . و جمعى از مردم اخسى قلعهء ارك
هامش
( 1 ) . م : اربع و تسعمائه . ( 2 ) . م : اوراتبه . ( 3 ) . ق : بارسلاف . ( 4 ) . ق : احمد بك .