شد . و بايسنقر ميرزا كه در برابر سلطانعلى ميرزا به قلعهء سمرقند درآمده بود ، و قلعه شيراز به تصرف آن حضرت درآمد . و جمعى از امراى ميرزا بايسنقر كه به قلعهء شيراز مىآمدند ( و بعد از فتح رسيدند ) « 1 » ناچار آن حضرت را ملازمت كردند ، و آن حضرت نزديك سمرقند آمد . و جمعى از امراى آن حضرت به سر . . . « 2 » رفته با مردم بايسنقر ميرزا جنگ خوب كردند . و خواجگى مولانا صدر ، برادر كلان خواجه اينجا كشته شد . نزد ميرزا شيخ اعتبار تمام داشت و به وقت آن حضرت نيز از معتبران بود .
و از اين منزل آن حضرت كوچ كرده به طرف شرقى سمرقند فرود آمد و چهل روز همانجا مقام شد و چند جنگ در اين ايام واقع شد . و شبى مردم قلعه از روى فريب خبر فرستادند كه فلان وقت در فلان موضع حاضر شويد كه قلعه به دست خواهد آمد . و آن حضرت به وعدهگاه رفته پنج پياده را به پاى قلعه فرستاده و مردم قلعه ايشان را بالا بردند و به قتل آوردند .
و در اين ايام اكثر نواحى سمرقند به تصرف آن حضرت درآمده بود و مردم قلعهء اركت « 3 » سركشى مىكردند . بالضروره آن حضرت به پاى قلعهء اركت رفت . و مردم قلعه جمعى را در ميان انداخته به ملازمت آمدند و قلعه را سپردند . و آن حضرت باز به محاصرهء سمرقند مراجعت نمود .
و در سنهء نهصد و سه يك مرتبه مردم سمرقند غافل بيرون آمده دستبردى نمودند . ( و بعد از چند روز حضرت فردوس مكانى به واسطهء بىصفايى منزل تغيير مكان نمود ) « 4 » و مردم قلعه كوچ را حمل بر مراجعت نموده دليرانه بيرون آمدند . و لشكر بيرون بر ايشان تاخته بسيارى را به قتل آوردند و جمعى را اسير كردند و مردم قلعه متوهم شده ديگر بيرون نيامدند .
و به واسطهء برودت هوا امراى آن حضرت صلاح در قشلاق قلعهء خواجه ديدار ديده و به آنجا رفتند . و همان روز كه به قلعه درآمدند ، شيبانى خان كه به كمك ميرزا بايسنقر از تركستان ايلغار كرده بود ، رسيد و چون لشكر به قلعه درآمده بود ، حيران شد . و به طرف سمرقند رفت .
و بايسنقر ميرزا با او خوب سلوك نكرد ، لاجرم به تركستان بازگشت .
بايسنقر ميرزا كه به اميد كمك شيبانى خان حصارى شده بود ، چون از او هم نااميد شد ، با دويست سيصد كس به قندز نزد خسرو شاه رفت . و خبر خالى شدن سمرقند به آن حضرت رسيد . و در اواخر ماه ربيع الأول سنهء نهصد و سه به سمرقند درآمد و اكابر و اعيان و امراى
هامش
( 1 ) . ق مطلب ميان ( ) را ندارد .
( 2 ) . ق : يك كلمه ناخواناست .
( 3 ) . ق : از كمك .
( 4 ) . ق : مطلب بين ( ) را ندارد .