تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5439

مساهمون:

ص٥٤٣٩
صلح نمودند . امراى ماوراء النهر مانع شدند و كوچ كرده به شهر نزديكتر فرود آمدند و اكثر اسبان سمرقنديان به حسب اتفاق در آن ايام هلاك شد و ايشان به صلح راضى شده مراجعت كردند . و در تسعمائه [ - 900 ] حضرت فردوس مكانى به واسطهء بدمعاشى حسن يعقوب كه امير الأمرا بود ، به قصد او سوار شد . و حسن كه در آن روز به شكارگاه به طرف سمرقند گريخت و رفيقانش گرفتار شدند . و قاسم قوچين ، صاحب اختيار ملك و مال آن حضرت شد . و حسن يعقوب از راه سمرقند منعطف ساخته متوجه اخسى شد . و پادشاه جمعى را به تعاقب او فرستاد . و حسن يعقوب بر آن جماعت شبيخون آورده به زخم تير يكى از نوكران خود در آن شب تاريك به غلط كشته شد . و هم در اين سال ابراهيم سارو نام اميرى كه حكومت قلعهء اسيره به او متعلق بود ، به آن حضرت ياغى شد و خطبه به نام بايسنقر ميرزا خواند . و پادشاه در ماه شعبان متوجه او شد . و به پاى قلعه آمده چهل روز ابراهيم را محاصره نمود و ابراهيم عاجز شده با تيغ و كفن به درگاه آمد . و پادشاه متوجه خجند شد و حاكم آنجا بىمضايقه قلعه را سپرد . و سلطان محمود خان از وقت آمدن ميرزا سلطان احمد تا اين وقت اخسى را محاصره كرده بود و در اين چند روز به شاهرخيه معاودت نموده بود . حضرت پادشاه را حفظ صلهء رحم بر آن داشت كه به شاهرخيه رفته خال بزرگوار را ملاقات نمايد . و به آنجا رفت . و خان نيز در مراسم تعظيم و تكريم دقيقه [ اى ] فرو گذاشت نكرد . و بعد از دو روز آن حضرت به ولايت خود متوجه شد و به اندجان آمد . و بعد از مدتى به قصد تسخير اراسه سوار شد . و شيخ ذالنّون نامى از قبل اولاد ميرزا سلطان محمود در اراسه حكومت مىكرد . حصارى شد . و آن حضرت ايلچى نزد او فرستاده او را به متابعت دلالت فرمود . و ايلچى به سعى بسيار جان بيرون آورد و زمستان نزديك شده غله نايافت شد . به ضرورت پادشاه به اندجان مراجعت نمود . و هم در سنهء نهصد و يك « 1 » به واسطهء خبر پريشانى احوال حكام ماوراء النهر ، آن حضرت به عزم تسخير سمرقند روان شد و در پاى قلعهء سمرقند با سلطانعلى ميرزا ملاقات كرد و با يكديگر وعده كردند كه سال ديگر به اتفاق سمرقند را از تصرف ميرزا بايسنقر بيرون آورند . و پادشاه به اندجان و ميرزا سلطانعلى به بخارا رفتند . و در سال نهصد و دو « 2 » به موجب قرارداد در ماه رمضان پادشاه متوجه [ 628 ب ] سمرقند
هامش
( 1 ) . م : احدى و تسعمائه . ( 2 ) . م : سنهء اثنى و تسعمائه .