تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5430

مساهمون:

ص٥٤٣٠
جماعت او را سوگند دادند كه اگر با ايشان مخالفت نكند و به عزت رخصت ولايت خودش دادند و يك بار ديگر اسير شد ، خواهر خود ، مختوم خانيم را به فدا داده آزاد شد . در افواه مغول چنان است كه اويس خان با قلماق‌ها بيست و يك بار جنگ كرده است ، يك بار ظفر يافته و ديگر منهزم شده است . و در زمان او ميرزا الغ بيگ لشكر به ديار مغولستان كشيد و امير خدايداد در نود و هفت سالگى نزد ميرزا الغ بيگ رفت . و اويس خان طاقت جنگ نياورده بگريخت و الوس مغول متفرق شد . و ميرزا الغ بيگ ، امير خدايداد را عزت بسيار داشت ، و او رخصت حجّ طلبيده به مكه رفت . و در آن راه فوت شد . و امير خدايداد شش كس از خوانين مغول را پادشاه كرده بود . اول ايشان خضر خواجه است و شمع جهان و نفس جهان و محمد خان و شير محمد خان و آخر از ايشان اويس خان است . و بعد از امير خدايداد ، اويس خان منصب او را به مير محمد شاه پسرش داد . و در آن ايّام يكى از پادشاه‌زادگان مغول كه ساقوق خان نام داشت ، بر اويس خان خروج كرد . و به وقت جنگ اسب خان به سر درآمد و خان از اسب جدا شد و يكى از نوكران خودش به خيال ( مخالف ) « 1 » تيرى بر تهيگاه او زد و به همان زخم هلاك شد و لشكرش متفرق گشتند . اما ساقوق خان ، الوس مغول را ضبط نتوانست كرد . به كاشغر برفت و يكى از فرزندان امير خدايداد كه در كاشغر مىبود ، او را غافل گرفته كشت . و ميرزا الغ بيگ كه ساقوق خان رعايت او كرده بود ، لشكر به كاشغر فرستاد . قاتل خان را به دست آورده و در سمرقند او را دو نيم پاره كرد . و بعد از اين وقايع ، پسران اويس خان : يونس خان و ايسن بوغا خان با يكديگر نزاع كردند . و يونس خان در الوس مغول توقف نتوانست كرد و با جمعى از امرا نزد ميرزا الغ بيگ رفت . به جهت آنكه ميرزا الغ بيگ ، خواهر يونس خان را به جهت پسر خود ، ميرزا عبد العزيز خواسته بود ، و ميرزا كه از مغولان آزرده‌خاطر بود ، جميع همراهان يونس خان را به قتل آورد . و يونس خان را كه چهارده ساله بود ، به مولانا شرف الدين يزدى سپرد كه كسب فضايل كند و تا آخر عمر مولانا شرف ، يونس خان در خدمت او بود . و بعد از فوت مولانا شرف ، يونس خان از يزد به شيراز رفت و آنجا مدتى اوقات صرف طلب علم نمود و در جميع صنايع و حرف غريبه مهارت پيدا كرد ، چنان كه شيرازيان او را استاد يونس نام كرده بودند . بعد از رفتن يونس خان ، برادرش ايسن بوغا استقلال يافت و به واسطهء جوانى و عدم تجربه
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .