تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5428

مساهمون:

ص٥٤٢٨
روى رشك او را به يكى از امرا بخشيد . و خان چون مراجعت كرد ، احوال آن زن پرسيد . خاتون جواب داد كه « به فلان بخشيدم . » خان آزرده شده گفت كه « او از من آبستن بود . » امّا چون رسم قديم بود ، هيچ نتوانست گفت . و در اين نزديكى ايسن بوغا خان درگذشت . و در آن الوس وارثى نمانده و تفرقه به احوال مغولان راه يافت . امير بولاچى دو غلات در مقام پيدا كردن خانى شد و شخصى را سيصد بز داد كه بر شير ايشان اوقات گذرانيده در الوسات مغول تحقيق احوال زن ايسن بوغا خان نمايد كه آبستن بود و به اميرى بخشيده بودند . و آن شخص بعد از تفحص بسيار خبر يافت كه از آن زن پسرى به وجود آمده و به تغلق تمور موسوم شده است و از شوهر آخر نيز پسرى دارد . و پسر خان و پسر آن امير هردو يك جا مىباشند . به هرحيله كه مىتوانست تغلق تمور را دزديده نزد امير بولاچى برد . و در راه به وقت گذشتن از بالاى يخ هردو در يخ فرورفتند و جمعى از كاروانيان ايشان را بيرون آوردند و به زحمت بسيار به الوس رسانيدند . و امرا او را به خانى برداشته تمام مغولستان را ضبط كردند و آخر چنان كه گذشت همهء ماوراء النّهر را مسخّر كرد و مسلمان شد . و ميان او و امير حسين و صاحبقران آنچه گذشت ، به جاى خود نوشته شد . و بعد از فوت او ، پسرش الياس خواجه خان حاكم شده به اندك وقتى درگذشت . و بعد از او الوس مغول را قمر الدين - كه به غايت متهور و شجاع بود - متصرف شد . گويند در موزهء قمر الدين - كه به غايت قوى بنيه بود - كودك هفت ساله ( ؟ ) مىگنجيد ! و او از خاندان ملك نبود ، بلكه از امرا بود . و در يك روز از نسل خوانين هجده كس را به قتل آورد و خود را به خانى موسوم گردانيد . و يك طفل شيرخوارهء تغلق تمور خان را كه خضر خواجه خان نام داشت ، امير خدايداد كه پسر تولاچى و برادرزادهء قمر الدين بود ، پنهان كرد و هرچند قمر الدين سعى كرد از او خبرى نيافت و امير خدايداد را به كوهستان [ ى ] كه ميان كاشغر و بدخشان است ، فرستاد . و ميان قمر الدين و صاحبقران جنگ بسيار شد و هميشه قمر الدين شكست يافت و آخر به وقتى كه قمر الدين به مرض استسقا گرفتار شد ، لشكريان صاحبقران رسيدند و او طاقت سوارى نداشت . نوكرانش او را با دو خدمتكار به جنگلى درآوردند و خود گريختند . و بعد از معاودت لشكر صاحبقران هرچند او را جستند ، نيافتند . و شر او مدفوع شد . و امير خدايداد كس فرستاد خضر خواجه خان را به آن حضرت آورده خان ساخت . و در الوس مغول رونقى پيدا شد . و به امير تيمور صاحبقران صلح كردند و دختر خضر خواجه خان را به آن حضرت دادند . و خضر خواجه خان ، طرفان و قراخواجه را از تصرف ختاييان بيرون