تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5429

مساهمون:

ص٥٤٢٩
آورد . و چون صاحبقران عزيمت تسخير ختاى فرمود و با لشكرى كه بجز علّام الغيوب كس حساب آن نمىدانست ، متوجه آن طرف شد ، به روزى كه طوى مغول بود و قمر تو پيدا شده بود و امير خدايداد كاسهء قمر پيش خان گذاشته بود ، ايلچى صاحبقران رسيد و حكم رسانيد كه « به ختاى مىرويم ، همراه بايد بود . » « 1 » [ 625 ب ] خان به غايت متفكر شد و گفت كه « چون قوت مقاومت نباشد ، بالضروره تبعيت و باجگذارى بايد كرد . » و امير خدايداد گفت كه « مثل است كه سيبى را بالا اندازند ، تا فرود آمدن ، احوال عالم دگرگون مىشود . به تقدير « 2 » رنجه نمىبايد بود . » و بعد از چند روز خبر فوت صاحبقران رسيد و امير خدايداد را خضر خواجه خان ( به نهايت اعتبار رسانيد . و بعد از فوت خضر خواجه خان ) « 3 » ، محمد خان پسرش خان شد . و شمع جهان و نفس جهان نيز از فرزندان خضر خواجه خان‌اند . و محمد خان پادشاهى عادل بود . و اكثر الوس مغول به عهد او مسلمان شدند . و محمد خان معاصر ميرزا جهانشاه بود . و ميرزا الغ بيگ به حكم پدر در آن وقت حكومت ماوراء النّهر مىنمود و او را فرزندان بود از آن جمله شير محمد خان به خانى رسيد ( و شير على اغلان ، پسر ديگرش در زمان حكومت برادرش فوت شد ) « 4 » . و شير على اغلان را پسرى بود ، ويس خان نام و ميان ويس خان و عمّش كه خان بود ، آزردگى خاطر پيدا شده و ويس خان ياغى شد . و در الوس مغول مردم واقعه طلب بسيار بودند ، تمام نزد او رفتند . از آن جمله امير سيد على ، نبيرهء امير خدايداد كه به عظم جثّه و شجاعت در الوس مغول مشهور بود . و نزد ميرزا الغ بيگ رفته بود . و مدتى آنجا بوده و باز به تركستان گريخته بود ، نزد ويس خان رفت و به غايت معتبر شد . و ويس خان ، خواهر خود اروى سلطان خانيم را به او داد . ويس خان سعى بسيار كرد و مكررا با شير محمد خان ، عم خود جنگ‌ها كرد . امّا اكثر اوقات مغلوب شد . نوبتى ويس خان از راه دور ايلغار كرده نيم شب به اردوى خان رسيد . و مردم متفرّق شدند . خان خود را در آب كندى انداخت و مردم ويس خان تا صبح هركه را يافتند به قتل رساندند و از خان مطلقا خبر نيافتند . به وقت صبح ، خان از آن مغاك بيرون آمد و مردم بر وى جمع شده ويس خان را شكست دادند . و به هزار مشقّت جان بيرون برد . و به حسب اتفاق در آن ايام محمد خان فوت شد و اويس خان ، حاكم آن ممالك شد و در ايام حكومت خود هميشه با مردم قلماق جنگ مىكرد و دو مرتبه گرفتار شد . مرتبهء اول آن
هامش
( 1 ) . م : همراهى مىبايد كرد . ( 2 ) . م : اين قدر . ( 3 ) . ق مطلب ميان ( ) را ندارد . ( 4 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد .