تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5433

مساهمون:

ص٥٤٣٣
كه سر او را بريده بر سر نيزه كردند و از آن اوزبكان كم كسى خلاص شد . و در آن وقت در عراق سلطان ابو سعيد ميرزا شهيد شده بود و سلطان حسين ميرزا در خراسان پادشاه بود ؛ و سلطان احمد ميرزا در سمرقند ؛ سلطان محمود ميرزا در حصار و قندز و بدخشان ؛ و ميرزا عمر شيخ در اندجان و فرغانه حكومت مىنمودند ؛ و يونس خان به هريك از اين سه پادشاهزاده دخترى داده و شيخ جمال نامى از آن امراى ميرزا سلطان احمد ، در تاشكند حاكم بود . و چون الوس مغول را در مغولستان جا نبود ، به علفخوار به حدود تاشكند آمدند و به اعتماد خويشى و دوستى ، يونس خان رعايت احتياط نمىكرد . و مغولان از متابعت خويش به تنگ آمده بودند ؛ چه ، يونس خان بنابر آنكه در عراق و فارس به سر برده بود هميشه آرزوى توطن شهر داشت . و مغولان صحرانشين هميشه از اين معنى به غايت آزرده‌خاطر مىبودند . كس نزد شيخ جمال فرستادند كه « اگر تو به قصد خان سوار مىشدى ، ما نيز مدد مىكنيم . » و شيخ جمال غافل سوار شده به كنار اردو آمد به بهانهء آنكه به ملازمت خان مىآيم . و جميع مردمى كه نزد خان بودند پيش شيخ جمال رفتند . و خان چون از سبب غيبت مردم سئوال كرد ، جواب گفتند كه « به استقبال شيخ جمال رفته‌اند . » و شيخ جمال سواره نزديك نقاره‌خانهء خان آمده كسان فرستاد كه خان را بىدردسر نيزه و آمد و شد تير و كمان دستگير كردند و حرم خان را كه مادر فرزندان بود و مهرنگار خانيم ، زن ميرزا سلطان احمد و قتلق نگاه خانيم ، زن عمر شيخ ميرزا از وى متولد شده بودند ، آن بىمروت بىشرم به يكى از مردم معتبر خود بخشيد . و چون اين خبر بر آن عورت عاقل رسيد ، هيچ اضطراب نكرد ، بلكه چندان اظهار رضايت كرد كه آن شخص به خاطر جمع به درون خانه درآمد . و آن شيرزن با پسران خود او را در ميان گرفته به زخم كارد هلاك كردند . و به شيخ جمال پيغام فرستادند كه « او را به قتل آوردم . اكنون به قصاص من را مىبايد كشت . » و شيخ جمال خجل شده هيچ جواب نداد . و يونس خان يك سال در بند بود . امير عبد القدوس ، برادرزادهء امير كريم بردى دو غلات با جمعى اتفاق كرده ، غافل شيخ جمال را به قتل آوردند و خان را نجات دادند . و تمام امراى مغول ديگر باره نزد خان آمدند و به شرط آنكه ديگر باره خان در شهر و معموره متوطن نشود ، او را بر خود پادشاه كردند . و خان ديگر نام هيچ شهر بر زبان نياورد . و قلماقان در اين ايام به ولايت خود مراجعت نموده بودند . و يونس خان بار ديگر الوس مغول را گردانيده به مغولستان درآمد . و محمد حيدر ميرزا در كاشغر اطاعت يونس خان مىكرد . و ميان عمر شيخ ميرزا و يونس خان بعد از مواصلت دوستى و اتحاد به جايى رسيد كه عمر شيخ