تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5427

مساهمون:

ص٥٤٢٧
يحيى را نخست رخصت مكّه داد و از عقب جمعى فرستاد كه او را با دو پسر به قتل آوردند . و ماوراء النهر به تصرف اوزبكان درآمد . و در محرّم سنهء نهصد و پنج « 1 » خسرو شاه ، بايسنقر ميرزا را به بهانهء يورش بلخ طلب نمود . و چون به اتفاق او به تاج رسيد ، خسرو شاه كافر نعمت بايسنقر ميرزا را با اكثر امراى او گرفته به قتل آورد . بايسنقر ميرزا پادشاهى عادل و فاضل بود . خط نسخ تعليق نيكو مىنوشت . شعر هم مىگفت . و در نقاشى نيز دانشى داشت . ولادتش در سنهء هشتصد و هشتاد بود . و نهايت احوال ميرزا مسعود آن است كه چنان كه مذكور شد ، به خراسان رفت و چندگاه با ميرزا سلطان حسين به سر برد و باز عزيمت ماوراء النّهر نمود . [ 625 الف ] و چون به نواحى قندز رسيد ، خسرو شاه آغاز مكر و تزوير نمود . ايلچيان فرستاد . و آن شاهزادهء ساده‌لوح را فريب داده به قندز برد و خاك بىوفايى بر فرق خود بيخت و هردو چشم او را نشتر زد و با چند كس از نوكرانش به سمرقند روان كرد كه نزد برادر خود ميرزا سلطانعلى به سر برد . و ميرزا سلطان محمود « 2 » بار ديگر به خراسان آمد و آنجا اوقات مىگذرانيد . تا آنكه شيبك خان خراسان را گرفت و او را بفرمودهء شيبك خان به قتل آوردند . و خسرو شاه در يك سال دو ولىنعمت‌زادهء خود را از ميان برداشت و لعنت ابدى به جهت خود حاصل كرد . و آخر به خوارى هرچه تمام‌تر - چنان كه گذشت - به قتل آمد .
چو بد كردى مشو ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات

[ وقايع مغولستان ]

چون در اثناى حكايات گذشته و آيندهء اين سنوات مكررا نام خوانين مغول مذكور شده و مىشود ، به ضرورت به قدر احاطهء علم ، احوال ايشان به قلم درمىآورد . و در جاى خود مذكور شد كه در ابتدا احوال حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان ، تغلق تمور خان « 3 » ، پادشاه مغولستان بود ، و تغلق تمور خان پسر ايشان بوغا خان است و از نسل دوا خان و ايسن بوغا خان را حرم معتبرى بود ساتلمش خاتون نام و او را فرزند نمىشد و زنى ديگر ملنگ نام داشت . و خان به لشكرى رفت . و در ميان مغول رسم است كه اختيار جميع زنان را زنى بزرگ [ به عهده دارد ، كه ] « 4 » هر كدام را مىخواهد نگاه مىدارد و هركدام را نمىخواهد بيرون مىكند . ساتلمش خاتون را بعد از رفتن خان به لشكر ، معلوم شد كه زن ديگر آبستن است . از
هامش
( 1 ) . م : در محرّم همين سال خمس و تسعمائه . ( 2 ) . ق : مسعود . ( 3 ) . احسن التواريخ ، بغتمور . ( 4 ) . براى تفهيم جمله قياسى افزوده شد .