و مهدى سلطان اوزبك از حضرت فردوس مكانى در اين وقت گريخته به سمرقند رفت و حمزه سلطان نيز مرخّص شده بر همان بلده رفت . و بعد از چندگاه چون احوال ميرزا بايسنقر را پريشان ديدند ، پيش شيبانى خان رفتند . و در بهار سنهء نهصد و دو سلطانعلى ميرزا از بخارا به سمرقند آمد و ميرزا بايسنقر نيز از شهر بيرون آمده در برابر او لشكرگاه كرد .
و حضرت فردوس مكانى از اندجان به موجب وعده [ اى ] كه با سلطانعلى ميرزا فرموده بود ، عازم سمرقند شد و طولون « 1 » خواجهء مغول را با سيصد كس به ايلغار پيشتر فرستاد . و ايشان در شب به كنار اردوى سمرقنديان كه خبر توجه حضرت فردوس مكانى را شنيده به طرف شهر مراجعت نموده بودند ، رسيده تير بسيار در ميان ايشان انداختند و غنيمت بسيار گرفتند و مظفر و منصور مراجعت كردند .
و پادشاه كوچبركوچ متوجه سمرقند شد و قلعهء شيراز را گماشتهء قاسم دولداى چون نتوانست نگاه داشت ، به حضرت فردوس مكانى داد و در همان روز قاسم دولداى و ويس لاغرى با سيصد چهارصد كس كه به محافظت قلعهء شيراز مىآمدند ، به نواحى اردوى حضرت فردوس مكانى رسيدند . و چون قلعه از دست رفته بود و نزديك به اردو رسيده بودند ، ناچار به ملازمت « 2 » ( آمدند و به عرض رسانيدند كه « چون بايسنقر ميرزا به سمرقند معاودت نمود ، اين جماعت به قصد ملازمت از او جدا شدند . » ) « 3 » امّا بر آن حضرت سبب آمدن ايشان ظاهر شد .
و پادشاه به نواحى بام آمده فرود آمد . و همان روز در سر خيلان « 4 » ميان جمعى از لشكر حضرت فردوس مكانى و سمرقنديان جنگ شده خواجگى مولانا حيدر ، برادر بزرگ خواجه كلان بيگ را تيرى به گردن رسيده از پاى درآمد . و سلطانعلى ميرزا از منزل خواجه كازرون دو سه نوبت جنگ بر قلعه انداخت . اما كارى از پيش نرفت و از طول ايام محاصره ملول شده راه بخارا پيش گرفت . و حضرت فردوس مكانى به طرف شرقى سمرقند به يورت خان نزول فرمود و پنجاه روز در همان منزل متوقف شد ، و به كرّات مردم بيرون و درون جنگهاى مردانه كردند . و چون فصل خريف رسيد ، امراى حضرت فردوس مكانى ، صلاح در آن ديدند كه در قلعهء خواجه ديدار قشلاق نموده شود . و به آنجا رفتند .
و در اين مدت ميرزا بايسنقر مكرّرا كس به تركستان نزد شيبانى خان فرستاده طلب كمك نمود . و شيبانى خان ايلغار كرده به وقتى رسيد كه پادشاه به قلعهء خواجه ديدار درآمده بود . و حضرت فردوس مكانى چون از آمدن او آگاه شد ، با آنكه اندك مردمى در ركاب ظفر
هامش
( 1 ) . م : لولون .
( 2 ) . ق : از او جدا شدند .
( 3 ) . ق : ندارد .
( 4 ) . م : سرحدسان .