كار شد دست او به كار رسيد . و در شجاعت او سخن نيست . اندك عقلش كمتر بود . پسرش شاه شجاع هم به غايت مردانه بود . در آخر ذو النون و پسرش در ميان سلطان حسين ميرزا و پسرش ياغيگرىها انداخته ، فتنهها كردند .
آخر در سالى كه من خسرو شاه را گرفتم ، كابل از مقيم پسر خورد ذو النّون گرفتم . ذو النّون و خسرو از جهت من بيچاره شده نزد سلطان حسين ميرزا رفتند ( ؟ ) بعد از فوت سلطان حسين ميرزا نزد بديع الزمان معتبر شد . از غايت خوشآمد گويى شخصى را قبول كرد كه به او مىگفت كه قطب نزد من آمد و گفت كه تو را مهر اللّه لقب شده است و اوزبكان را زير خواهى كرد . از غايت سادگى فوطه در گردن انداخته سجدههاى شكر كرد .
و در نواحى بادغيس به وقتى كه شيبانى خان بر سر ميرزايان آمده يكى را به ديگر همراه شدن نگذاشت ، ذو النّون به اعتماد آن سخن با صد و پنجاه كس در قرار رباط رو به روى شيبانى خان آمده بايستاد . اوزبكان به مجرد رسيدن مردمش را متفرق كرده او را كشتند . پاك تربيت بود و به شطرنج ميل بسيار داشت . امساك و خسّت بر طبيعتش غالب بود .
ديگر درويش على بيگ برادر خرد [ مير ] عليشير بيگ بود . چندگاه حكومت بلخ كرد .
بىهنر و تندخوى و بىعقل مردى بود . از حكومت بلخ معزول و گرفتار شد . رعايت حال او به محض خاطر عليشير بيگ بود .
ديگر مغول بيگ بود . حكومت هرات و استرآباد كرده بود . از استرآباد به عراق نزد تركمانان گريخت . ديگر سيد بدر بود . بسيار پرزور و شيرين حركات بود . حريف شراب ميرزا بود و رقص را به غايت خوب مىكرد . ديگر سلطان ( حسين ) « 1 » جنيد برلاس بود .
ديگر شيخ ابو سعيد خان در ميان بود . نمىدانم در يك جنگ به ميرزا اسب كشيده بود تا دفع غنيمى از ميرزا نموده بود . از آن جهت به اين لقب ملقّب شده بود .
ديگر بهبود بيگ بود . و او بهادر جرگهها بود و در قراقها هرجا كارى پيش آمد از وى آثار شجاعت ظاهر شد . پادشاه به او عنايت كرده بود كه در تمغا و سكه نام او بود . ديگر شيخم بيگ سهيلى بود . و شعر او مشهور است . ديگر محمد بيگ ، پسر ولى بيگ بود . در آخر نزد ميرزا به غايت اعتبار رسيده بود . با وجود آن هميشه خدمت مىكرد . شب و روز در خانه بود .
ديگر بابا على النگ آقا بود كه اوّل نوكر مير عليشير بود و به جهت مردانگى النگ آقايى ميرزا شد .
ديگر حسن على جلاير طفيلى تخلص بود . ديگر خواجه عبد اللّه مرواريد بود . در اول
هامش
( 1 ) . م : ندارد .