دانگ از او باشد . بعد از پادشاهى ميرزا از اين شرط پشيمان شد ؛ چه ، در پادشاهى اين شرط با برادر و پسر راست نمىآيد تا به نوكر چه رسد . و مظفر با ميرزا بدسلوك مىكرد . و گفتند كه آخر مسموم شد . و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
ديگر [ مير ] عليشير بيگ نوايى بود . امير او نبود ، بلكه مصاحب بود و در خردى هم مكتب بود و خصوصيت بسيار به هم داشتند . نمىدانم به كدام جريمه سلطان ابو سعيد ميرزا او را از هرى اخراج كرد و او به سمرقند رفته در پناه احمد بيگ حاجى به سر برد . مزاج عليشير بيگ به نزاكت مشهور است . مردم اين معنى را حمل بر غرور دولت مىنمودند . اما اين چنين نبود . اين صفت جبلى او بود . در سمرقند هم اين حال داشت .
عليشير بيگ بىنظير كسى بود . و به زبان تركى شعر گفته شده است هيچ كس اين قدر بسيار خوب نگفته است . شش كتاب مثنوى نظم كرده است ، و چهار ديوان غزليات دارد . بعضى تصنيفات ديگر نيز دارد . اما از شعرش زبونتر است . از آن جمله انشاهاى مولانا عبد الرحمان جامى را تقليد نموده جمع كرده است . « 1 » حاصل ، به هركس به جهت كارى خط [ ى ] نوشته است ، جمع كرده كتابى نام كرده است . در عروض رساله [ اى ] تصنيف كرده است و در آنجا غلطها كرده است . و در ديوان فارسى فانى تخلص نموده است . در موسيقى هم وقوف بسيار داشته است . از او آثار بسيار در ميان است .
اهل فضل و هزرا مثل او مربى معلوم نيست كه پيدا شده باشد . استاد قلى محمد شيخى باى و حسين عودى را او تربيت كرد . استاد بهزاد و شاه مظفر مصوّر رعايت كردهء اويند . اين مقدار بناى خير كه او كرد ، كم كسى كرده است . اهل و عيال و دختر و پسر نداشت . در اوايل مهردار بود . در اواسط امير شد . و چند وقت حكومت استرآباد كرد . بعد از آن ترك سپاهيگرى كرد و از ميرزا چيزى نمىگرفت ، مبلغهاى كلى پيشكش مىكرد . در وقت مراجعت ميرزا از استرآباد به استقبال آمد . و در وقت ملاقات او را حالتى شد كه قوت برخاستن نداشت . برداشته بردند و به همان مرض روز ديگر درگذشت .
ديگر ولى بيگ از نسل حاجى سيف الدين بيگ بود . ديگر شيخ حسن تيمور بود . ديگر تومان بيگ بود . ديگر حسن يعقوب بود . ديگرى جهانگير برلاس بود . ديگر ميرزا احمد على فارسى بود . ديگر عبد الخالق فيروز شاه بود . ديگر ابراهيم دولداى بود . و او طريق ملكدارى را خوب دانستى . [ 622 ب ] ديگر محمد برندق برلاس بود . ديگر ذو النون ارغون بود . و او در غايت شجاعت بود . در نزد سلطان ابو سعيد ميرزا ترددات خوب كرده بود . و بعد از آن هرجا
هامش
( 1 ) . مراد خمسة المتحيّرين است .