تيمور سلطان و عبيد سلطان جنگ كردند و [ 622 الف ] مغلوب شدند . آنجا فريدون حسين ميرزا تردد خوب كرد . در دامغان فريدون حسين ميرزا و محمد زمان ميرزا به دست شيبانى خان افتادند . او هردو را گذاشت . بعد از آن در وقتى كه شاه محمد ديوانه كلات را مضبوط كرده بود ، آنجا رفت . و چون اوزبكان كلات را گرفتند ، او نيز به دست افتاده كشته شد . و مادر اين هرسه منگلى انجم بود .
ديگر حيدر ميرزا بود از پاينده سلطان بيگم ، دختر ابو سعيد ميرزا . در زمان پدر خود در مشهد و بلخ چندگاه حكومت كرد . و دختر سلطان محمود ميرزا [ را ] پدرش ( به جهت او ) « 1 » به وقت حصارى شدن مردم حصار خواستگارى نمود . در زمان پدر از عالم رفت .
و ديگر محمد معصوم ميرزا بود . به حكومت قندهار مقرر شده بود . به اين مناسبت كه دختر ميرزا الغ بيگ كابلى را به جهت او پدرش خواستگارى نموده بود . اگرچه قندهار نامزد او بود ، اما اگر سياه و اگر سفيد كند شاه بيگ ارغون و درين . . . « 2 » ميرزا اعتبار و اختيارى نبود ، و در قندهار توقف نكرده به خراسان رفت و در حيات پدر درگذشت .
ديگر ابراهيم حسين ميرزا بوده . طبعش بد نبوده . در شرب شراب [ در ] هرى چندان افراط كرد كه در زمان پدر فوت شد . ديگر فرخ حسين ميرزا . او خود زياده عمرى نيافت . ديگر ابن حسين ميرزا . ديگر محمد قاسم ميرزا . مادر اين پنج ميرزا « 3 » ، بابا آغاچه بود .
احوال دختران و خواتين و سرارى او در واقعات به تفصيل مذكور است . هركه را هوس تحقيق تفصيل حالات ايشان باشد ، به اين كتاب رجوع خواهد نمود .
و احوال امراى او
يكى از امراى او محمد برندق برلاس بن على بن برندق بن جهانشاه بن جاكوى برلاس بود .
پيش ابو القاسم بابر امير بود . و سلطان ابو سعيد ميرزا هم او را رعايت كرده بود . و كابل را به برادرش جهانگير داده بود و آنكه الغ بيگ ساخته ، از الغ بيگ ميرزا آزردهخاطر پيش سلطان حسين ميرزا رفتند و رعايت بسيار يافتند . محمد برندق به غايت سردار خوبى بود . به جانور شكار ميل داشت ، چنان كه اگر آفتى به يكى از جانوران او مىرسيد ، نام فرزندان خود را بر زبان آورده مىگفت كه « كاشكى اين آفت به يكى از ايشان مىرسيد . »
ديگر مظفر برلاس بود كه در محنت و فراغت به ميرزا سلطان حسين هميشه همراهى كرده بود . و ميرزا به او شرط كرده بود كه هرولايتى كه مسخر كرده شود چهار دانگ از پادشاه و دو
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .
( 2 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض است .
( 3 ) . م : برادر .