تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5419

مساهمون:

ص٥٤١٩
صدر بود و آخر به غايت مقرب گشت . قانون را مثل او كسى ننواخته است . گرفت قانون اختراع او است . در انشا و خط هم بىنظير بود . و شعر هم مىگفت . ديگر محمد سيّد اورسى ارغون « 1 » بود . ديگر مير على مير آخور بود كه ميرزا سلطان حسين به سعى او ايلغا نموده يادگار محمد ميرزا را به دست آورد ديگر على خان بايندر و اسد بيگ و نهمتى بيگ تركمان . آخر نهمتى بيگ را بديع الزمان به نكاح درآورد و محمد زمان ميرزا از وى متولد شد . ديگر ابراهيم جغتاى « 2 » بود . ديگر امير عمر بيگ بود كه در آخر پيش ميرزا بديع الزمان مىبود . ترك مردانه بود . ديگر عبد الباقى ميرزا بود ، از نسل تيمور بيك . او ميرزا ميرانشاهى بود . برادرانش « 3 » به عراق رفته بودند . و عمّش نزد يعقوب بيگ [ آق‌قويونلو ] به غايت معتبر بود . عبد الباقى ميرزا نزد ميرزا سلطان حسين آمد و رعايت يافت و داماد ميرزا شد . ديگر مراد بيگ بايندر بود . . . « 4 » و كمال الدين حسين گازرگاهى « 5 » در زمان سلطان حسين ميرزا بودند . ذو النون ارغون را كمال الدين حسين هربراندز « 6 » نام كرده بود . و مولانا عبد الرحمان جامى يكى از معاصران آن پادشاه صاحب اقبال است . جناب مولوى از آن عالىتر است كه به تعريف احتياج داشته باشد . ديگر سيف الدين احمد . . . « 4 » ست . علوم غريبه و نفيسه را خوب مىدانست و ديگر ملا شيخ حسين ، علوم حكمى را خوب مىدانست و ديگر ملا عثمان بود . و ملّا عثمان در اصل كابلى است و به غايت صاحب دانش بود . به مرحلهء اجتهاد رسيده بود . ديگر مير مرتاض بود . معقولات فنّ او بود . به شطرنج ميل بسيار مىداشت . ( چنان كه اگر دو حريف به او دچار مىشدند ، تا يكى بازى مىكرد ، دامن ديگرى را در دست داشت كه مبادا برود . ) « 7 » ديگر ملا مسعود شيروانى بود . ديگر مولانا عبد الغفور ، شاگرد مولانا عبد الرحمان بود . ديگر مير عطاء اللّه مشهدى بود . علوم غريبه را خوب مىدانست . رساله [ اى ] در قافيه نوشته است . ديگر آصفى بود . از جهت وزيرزادگى آصفى تخلّص مىكرد . ديگر بنايى بود . ميان او و عليشير بيگ مطايبات واقع مىشد و بدين جهت نزد يعقوب بيگ رفت و رعايت بسيار يافت . ديگر سيفى بخارى بود . [ 623 الف ] ديگر عبد اللّه هاتفى بود . مثنوى او مشهور است . ديگر مير حسين معمايى بود . مثل او معماى [ ى ] ديگر پيدا نشده است . ديگر ايلى بود . ديگر صالح بود و شعر تركى و فارسى او مشهور است . ديگر شاه حسين
هامش
( 1 ) . م : اورى ارغون . ( 2 ) . م : عثمان جغتاى . ( 3 ) . ق : پدرانش . ( 4 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 5 ) . وى مؤلّف كتاب مجالس العشّاق است در ترجمهء احوال 76 عارف كه عشق زمينى داشتند . ( 6 ) . م : مزبر . ( 7 ) . ق : ندارد .