تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5414

مساهمون:

ص٥٤١٤
طبع نظمى هم داشته . ديوان هم ترتيب داده بود . تركى هم مىگفته . تخلّص او حسينى بود . و بعضى ابيات او بد نيست . اما تمام ديوان ميرزا در يك وزن است . با وجود آنكه هم به سال و هم به سلطنت پادشاه بزرگ بود ، اما در رنگ خردان [ 621 ب ] قوچ نگاه داشته ، كبوتربازى مىكرد و مرغ هم به جنگ مىانداخت . در جنگى در كنار آب خود را به آب زده گذشت و يك جماعت اوزبك را شكست خوب داد . و يك مرتبهء ديگر سلطان ابو سعيد ميرزا ، محمد على بخشى را سردار ساخته با سه هزار بر سر او ايلغار فرستاده بود . سلطان حسين ميرزا با شصت جوان آمده و صوب راست آن لشكر را زير كرد . يك كار خوب [ و ] نمايان سلطان حسين ميرزا اين است . يك مرتبهء ديگر در استرآباد با حسين تركمان جنگ كرد و او را شكست داد . و يك بار ديگر در چناران با يادگار محمد ميرزا جنگ كرده فتح نمود . ديگر از سر پل مرغاب ايلغار كرده و آمده در باغ زاغان يادگار محمد ميرزا را كه شراب خورده مست افتاده بود ، گرفت . و به همان گرفتن خراسان را نگاه داشت . ديگر در نواحى اندخود و شبرغان بر سلطان محمود ميرزا غالب شد . ديگر ابا بكر ميرزا كه با تركمانان قراقوينلو ، الغ بيگ ميرزا در نگاشته و حمار زير كرده كابل را گرفته بود و به دغدغه عراق كابل را گذاشته از خيبر گذشت و از نواحى خوشاب و ملتان به سوى ( ؟ ) رفت و از آنجا رفته كرمان را گرفت و نتوانست نگاه داشت و به ولايت خراسان درآمد و ايلغار نموده . . . « 1 » به دست آورد ، « 2 » و يك مرتبهء ديگر در پل چراغ ، بديع الزمان ميرزا را زير كرده و يك دفعهء ديگر لشكر به قندز كشيد و بىفتح مراجعت نمود . و يك بار ديگر بر سر ولايت ذو النون بيگ آمد و هيچ كارى نكرد . مثل سلطان حسين ميرزا پادشاهى در اين دو سه جنگ عزم پادشاهانه را به جاى نياورده هيچ كارى را تمام ناكرده برگشت . ديگر آنكه بديع الزمان ميرزا كه با پسر ذو النون بيگ به ايلغار آمده بود ، شكست داد . اينجا عجب امورى واقع مىشود . سلطان حسين ميرزا از لشكر جدا شد . در همان روز جنگ لشكرى كه به استرآباد رفته آمده همراه مىشود . و از اين طرف به سلطان مسعود ميرزا هم در اين روز مىرسد و به اتفاق فتح مىكنند . مملكت او خراسان بود . شرقى او بلخ ، غربى بسطام و دامغان ، شمالى او خوارزم ، جنوبى قندهار و سيستان . چون مثل هرى شهرى به دست او افتاد ، بجز عيش و عشرت شب و روز كارى نداشت . رنج و تعب جهانگيرى و لشكركشى نداشت . لاجرم بازرفت نوكر و ولايت او كم شد و زياد نشد .
هامش
( 1 ) . جاى يك كلمه خالى . ( 2 ) . جمله مغشوش و فاسد است .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5414 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى