و محمد خان شيبانى به وقتى كه بديع الزمان ميرزا در قندهار و زمين داور بود ، مكررا لشكرها به اين طرف جيحون فرستاد و با ميان و فارياب به تاراج رفت . و امير ابو القاسم ارلات و امير شيره جلاير « 1 » و بابا خان ، ولد خواجه جلال ميرك كه به ضبط آن نواحى مشغول بودند ، با اوزبكان جنگ كردند و هرسه كشته شدند .
و اين اخبار به خراسان رسيد . و پادشاه از باغ جهان آرا به شهر هرات درآمد و بسيار متفكر شد و از تغافلى كه در امداد بديع الزّمان ميرزا كرده بود ، پشيمان شد . و بدين جهت كسان اعتمادى نزد ميرزا بديع الزمان فرستاده فرزند دلبند را تسلى نمود و به هرات آورد . و بار ديگر پدر و پسر به ديدار يكديگر مسرور [ 621 الف ] و خوشحال شدند . و بيست روز بديع الزمان در هرات توقف نمود و به موجب حكم پدر متوجه كنار آب شد . و پادشاه نيز به نفس خود متعاقب ميرزا كوچ كرد و به واسطهء بىحضورى قديم و كبر سن در اثناى راه پادشاه به غايت ضعيف شد . و بعد از وصول به منزل . . . « 2 » ، ديگر مجال سوارى نماند . و امراض متضادّه عارض ذات ( خجسته صفات پادشاه گشته ) « 3 » كار از مداواى اطبّا درگذشت . و امرا دانستند كه ديگر صحّت ممكن نيست . بنابرآن به حكم پادشاه ، بديع الزّمان ميرزا را طلب نمودند . و ميرزا ( به بالين پدر ) « 5 » به ايلغار آمد . و امرا و اركان دولت و همگنان مشورت كردند كه قبل از فوت پادشاه ، بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا را به عهد و سوگند با يكديگر متفق سازند . و به سعى امرا و حضرت بيكمان ، هردو پادشاهزاده سوگند خوردند كه با يكديگر مخالفت نكنند .
و در روز دوشنبه يازدهم ذيحجه سنهء نهصد و يازده « 4 » به وقت غروب آفتاب ( عمر سلطان حسين ميرزاى بايقرا غروب كرد ) « 5 » . شهزادگان و لشكريان به مراسم تعزيت قيام نموده به جانب هرات عنان منعطف گردانيدند .
سلطان حسين ميرزا پادشاهى بود به اكثر صفات حميده آراسته و از ناشايست « 6 » پيراسته .
حضرت فردوس مكانى چند كلمه از احوال او در واقعات خود « 7 » به قلم درآوردهاند كه ترجمهء آن عبارت كه به زبان تركى [ جغتايى ] است لفظبهلفظ همين است و بىهيچگونه تغيير و تبديل نوشته مىشود :
در اواخر ماه ذيحجّه سلطان حسين ميرزا در وقتى كه بر سر شيبان خان لشكر كرده بود
هامش
( 1 ) . م : امير شرم جلاير .
( 2 ) . ق : يك كلمه ناخواناست .
( 3 ) . ق : ندارد .
( 4 ) . م : سنهء احدى عشر و تسعمائه .
( 5 ) . م : ( پادشاه درگذشت ) .
( 6 ) . م : نابايست .
( 7 ) . مراد ، با برنامه يا توزك بابرى است كه به گفتهء شيخ ابو الفضل ناگورى « دستور العملى است به جهت فرمانروايان عالم و قانونى است در آموختن انديشههاى درست و فكرهاى صحيح . . . » - اكبرنامه ، ج 1 ، ص 118 . اين كتاب در سال 1308 ه . ق در بمبئى به چاپ سنگى مغلوط درآمده است .