تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5410

مساهمون:

ص٥٤١٠
منحصر ديد و ايلچيان به درگاه پدر فرستاد و طلب عفو گناهان نمود . و ملتمس او به شرف اجابت مقرون شد . و در حضور اعيان و اكابر خراسان پادشاه سوگندان بر زبان آورد كه « نسبت به ميرزا بديع الزمان و امير ذو النون و خسرو شاه - كه بعد از شكست از اوزبكان و رسيدن به ملازمت حضرت ظهير الدين محمد بابر پادشاه ، فرار نموده به ملازمت ميرزا بديع الزمان آمده بود - قصدى نينديشم . » و شاهزاده خاطرجمع نموده متوجه اردوى پدر شد . و به موجب حكم پادشاه ، امرا و اكابر به استقبال شاهزاده بيرون رفتند . و مظفر حسين ميرزا نيز با والده استقبال كردند . و در جمادى الآخر سنهء نهصد و ده « 1 » پادشاه نيز به استقبال فرزند بيرون آمد و در نيم فرسخى قريهء كرج « 2 » پدر و پسر به يكديگر رسيده و بديع الزمان ميرزا اراده نمود كه روپاك « 3 » در گردن به رسم گناهكاران چند جا زانو زده ملازمت نمايد . پادشاه مانع آمده او را در آغوش كشيد و مدتى هردو مىگريستند . و امير ذو النون [ 620 ب ] ارغون و امير خسرو شاه نيز خجل و شرمسار به سعادت ملازمت سرافراز شدند . آن روز در همان منزل به عيش و عشرت گذشت . و پادشاه چند روز پىدرپى فرزند دلبند را طوى داده و به وقت درآمدن به شهر خلايق به تماشا هجوم كرده بودند ؛ چه ، مدّتى ميان پدر و پسر نزاع بود . بعد از آنكه دولتخانهء پادشاه نزديك شد ، بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا پياده شده دو پايهء پيش محفّهء پادشاه را آن دو برادر بر دوش گرفتند ، و دو پايهء عقب را امير ذو النون و امير خسرو شاه برداشته بودند . و مظفر حسين ميرزا در آن ايام مكررا برادر بزرگ را طوى داد . و خواجه افضل كرمانى وزير در اين اوقات فوت شد و تمام زمستان بديع الزمان ميرزا در ملازمت پدر به سر برد . و اواخر زمستان پادشاه بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا را با جمعى كثير از امرا به كنار مرغاب روان نمود كه اگر محمد خان شيبانى « 4 » ارادهء عبور نمايد ، جنگ كنند . و ايلچيان از نزد حضرت ظهير الدين بابر « 5 » پادشاه در اين ايام آمده اظهار محبت نمودند . و چون بديع الزمان ميرزا و برادر به كنار مرغاب رسيدند ، مظفر حسين ميرزا به موجب طلب پدر به هرات معاودت نمود . و امير خسرو شاه به جانب قندز و بغلان رفت . و آنجا جمعى از اوباش نزد او جمع شدند . و حكّام اوزبك كه در آن مملكت بودند ، به جنگ او بيرون آمدند . و خسرو شاه در جنگ گرفتار شد و اوزبكان او را بر خرى سوار كرده به قندز بردند و به گرد شهر برآورده به قتل رسانيدند .
هامش
( 1 ) . م : سنهء عشر و تسعمائه . ( 2 ) . م : بىنقطه . ( 3 ) . روپاك : نقاب ، برقع . - ناظم الاطباء . ( 4 ) . م : سيستانى . ( 5 ) . بابر شاه مؤسّس سلسلهء گوركانيان هند است كه در شش محرّم 888 متولد و در شش شوّال 937 درگذشت .