تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5408

مساهمون:

ص٥٤٠٨
و در سنهء نهصد و نه « 1 » فريدون حسين ميرزا از هرات گريخته به استرآباد رفت . و محمد حسين ميرزا او را رعايت كرده و به حسب اتفاق در آن ايام محمد حسين ميرزا به مرض حصبه فوت شد . و فريدون حسين ميرزا حاكم استرآباد شد . و در اين اوقات محمد خان شيبانى « 2 » در ماوراء النهر - چنان كه به جاى خود مذكور خواهد شد - قوى شده بود ، لا جرم سلطان حسين ميرزا ، بديع الزمان ميرزا را به دفع او تحريك كرد . و بديع الزمان ميرزا لشكر ولايت بلخ را جمع آورد و امير ذو النون و شجاع بيگ را از قندهار طلب نمود . و امير خسرو شاه نيز از قندهار اظهار اتفاق نمود . و بديع الزمان ميرزا به اميد كمك پدر و اتفاق خسرو شاه به كنار آب آمويه رفت و به خلاف متوقع پدرش كمك نفرستاد و خسرو شاه نيز اتفاق نكرد . لاجرم ( بديع الزمان ميرزا معاودت نمود و ) « 3 » محمد خان دلير شد . و چون بىاتّفاقى در لشكر خراسان بسيار شده بود ، در اين ايام جمعى از نوكران ميرزا بديع الزمان در مقام غدر شدند و پهلوان حسن نامى ميرزا را آگاه كرد . و غداران به سزا رسيدند . و محمد خان شيبانى چون از بىاتفاقى پدر و پسر ، بلكه تمام لشكر خراسان [ 620 الف ] مطلع شد ، از آب آمويه بگذشت . بديع الزمان ميرزا طاقت نياورده بلخ را به ميرزا محمد زمان سپرد و جمعى از امراى معتبر را در ملازمت او بگذاشت و خود به كوهستان خوروان « 4 » رفت . و محمد خان بلخ را محاصره نمود و تمام نواحى آن مملكت را ويران كرد . و امير درويش على كتابدار ، برادر امير عليشير [ نوايى ] كه بعد از فوت او در فيض‌آباد منزوى بود ، حقوق صاحب قديم خود را منظور نداشته نزد محمد خان رفت . محمد خان او را به نصيحت مردم شهر فرستاد . و آن حرام به نمك با آنكه ميرزا سلطان حسين او را رعايت بسيار كرده بود ، به شهر رفته به امرا گفت كه « اقبال سلاطين تيمورى به نهايت رسيده ، و پادشاهان چنگيزى عن قريب اين ولايت را مسخر مىكنند و شما را مطلقا ذخيره‌اى نيست . صلاح در ملازمت است . » و مردم شهر حقوق صاحبقران و اولاد او را منظور داشته ، گوش به سخنان او نكردند و جواب گفتند كه « اگر ما خوردنى ديگر نيابيم ، يك سال ديگر از مغز سر خر كه در كوچه‌ها
هامش
( 1 ) . م : تسع و تسعمائه . ( 2 ) . مراد شيبك خان اوزبك است كه در 917 ه . ق به دست شاه اسماعيل اوّل صفوى مغلوب و كشته شد . ( 3 ) . ق : ندارد . ( 4 ) . م : بىنقطه . در جغرافياى حافظ ابرو كوهستانى شبيه به اين نام به صورت خرو زدان آمده است . شايد مراد همين باشد .