تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5407

مساهمون:

ص٥٤٠٧
محمد حسين ميرزا گريخته جان بيرون برد . و محمد محسن ميرزا در اين يورش متوجه ملازمت پدر شد . و محمد حسين ميرزا در راه خود را به او رسانيده و آنچه داشت به غارت برد . و محمد محسن ميرزا تنها « 1 » به اردوى پدر رسيد و پادشاه فرزند را نوازش بسيار كرد . و محمد حسين ميرزا ايلچيان به درگاه فرستاده استدعاى صلح نمود و بار ديگر استرآباد به او مرحمت شد . ( و پادشاه به خراسان مراجعت كرد . و محمد محسن ميرزا در طوس و مشهد و نسا و ابيورد حاكم شد ) « 2 » و پادشاه به تعجيل متوجّه هرات گشت و متوطنان هرات به استقبال بيرون آمدند . و امير على در موضعى كه به خواجه عباس مشهور است به اردو رسيد . و چون از دور محفهء پادشاه به نظرش درآمد ، متغير شده و به رفيقان گفت كه « از حال من واقف باشيد . » و پادشاه نزديك رسيده ، و امير ( عليشير ) « 3 » در شب به قصد ملازمت فرود آمد . امّا در خود قوت رفتار نيافت . لاجرم دست بر دوش دو كس نهاده خود را به پاىبوس رسانيد . اما پادشاه هرچند از وى سخن پرسيد قوّت جواب گفتن نداشت و پادشاه ملول شده او را در محفّهء خاصّه درآوردند . و در راه علامت شكستگى از احوال امير عليشير ظاهر شد . و در فصد ماجرى رفت . و بعد از پيدا شدن فصّاد ، خون جارى نشد . و روز ديگر پادشاه بر بالين مير حاضر شد و او را در حالت نزع يافت . و بعد از فوتش بار ديگر پادشاه با تمام خواتين « 4 » به منزل او آمدند و بازماندگانش را تسلى كردند . و روز هفتم پادشاه در عيدگاه آش بزرگ داده مردم او را از لباس تعزيت بيرون آورد . و چون امير مذكور از غايت شهرت از تعريف مستغنى است و شرح حالات او در كتب مورخان به تفصيل مذكور است ، در آن مقدمات شروع كردن مناسب سياق اين مختصر نبود . « 5 » و هم در اين سال كه سنهء ستّ و تسعمائه [ - 906 ] بود ، ابو المحسن ميرزا از مرو به ملازمت پدرآمد و نوازش يافته مرخص شد . و محمد معصوم ميرزا در سنهء نهصد و هفت « 6 » به مرض اسهال درگذشت . و ميرزا حيدر محمد در ثمان و تسعمائه [ - 908 ] فوت شد . و هم در اين سال ابن حسين ميرزا متوجه ولايت سيستان شد . و امير ذو النون و شجاع بيگ او را شكست دادند .
هامش
( 1 ) . م : پنهان ( 2 ) . ق : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 3 ) . ق : ندارد . ق : و در قصر به مقصد فرود آمد . ( 4 ) . م : خوانين . ( 5 ) . امير عليشير ، وزير و امير نام‌آور و رفيق و مصاحب سلطان حسين بايقراست . در شعر فارسى « فانى » و در شعر تركى « نوايى » تخلّص مىكرد . به غير از ديوان و خسمه‌اى شامل : حيرة الابرار ، فرهاد و شيرين ، ليلى و مجنون ، سبعهء سياره ، سكندرى . و كتاب مجالس النفايس كتابى دربارهء برترى زبان تركى به فارسى نيز دارد به نام محاكمة اللغتين . ( 6 ) . م : سنهء سبع و تسعمائه .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5407 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى