- شدند . و ابو المحسن ميرزا چون از توجه پادشاه آگاه شد ، حصار را مضبوط كرد و لشكريان پادشاه مدتى به محاصره مشغول شدند .
و امير عليشير از اين ايام به عزيمت حج از هرات بيرون آمد و از راه كس به درگاه فرستاده رخصت طلبيد و در مشهد مقدس توقف نمود . و پادشاه او را به مرو طلب نمود ؛ چه ، از طول محاصره ملول شده بود و گمان داشت كه به واسطهء امير عليشير صلح مىشود . و قبل از رسيدن امير عليشير ، امير درويش على ، پاى در ميان نهاده پدر و پسر را با هم صلح داد و مقرر شد كه بعد از معاودت پادشاه به هرات ، ابو المحسن ميرزا به درگاه آيد . « 1 » و جمعى كه به ابيورد رفته بودند از محمد محسن ميرزا كه به كپك ميرزا مشهور است ، منهزم شدند . و بعد از صلح امير عليشير به اردو رسيده رخصت حج طلبيد . و چون رخصت نيافت ، منصب مجاورى ميرزا خواجه عبد اللّه انصارى طلب كرد . و به آنجا رفته ترك امارت كرد و انزوا اختيار نمود . و امير عبد الخالق در اين ايام فوت شد .
و امير خسرو شاه چون خراسان را خالى يافت ، با لشكر بسيار به نواحى بلخ آمد و ابراهيم حسين ميرزا حصارى شد . و پادشاه بعد از صلح با ابو المحسن ميرزا ، از گستاخى خسرو شاه آگاه شده ميرزا محمد معصوم و عمر بيگ را با سه هزار سوار به ايلغار به كمك مردم بلخ فرستاد . و امير خسرو شاه از صلح پادشاه و رسيدن كمك آگاه شده به قندز معاودت نمود و پادشاه به كنار آب مرغاب آمد . و ابو المحسن ميرزا از قلعهء مرو بيرون آمده به ابيورد رفت و برادر را با خود متفق ساخته با پنج شش هزار سوار عزيمت جنگ كرد .
و پادشاه در منزل بابا خاكى از اين معنى اطلاع يافته امير ولى بيگ را به حكومت هرات فرستاد و خود متوجه فرزندان بىادب شد . و مظفر حسين ميرزا و حيدر محمد ميرزا و ابن حسين ميرزا و امير برندق برلاس را پيشتر روان كرد . و ايشان به امير ابو المحسن ميرزا و برادر رسيده جنگ كردند و نخست لشكريان پادشاه شكست يافتند . اما مظفر حسين ميرزا در قلب به سعى امير سلطانعلى لحظهاى توقف كرد كه پادشاه متعاقب رسيد و ابو المحسن ميرزا طاقت نياورده بگريخت و به مرو رفت و كپك ميرزا به استرآباد گريخت و به محمد حسين ميرزا ملحق شد . و پادشاه به دفع ايشان به جانب استرآباد حركت كرد . و كپك ميرزا از محمد حسين ميرزا به موجب خاطرخواه رعايت نيافت . بنابرآن ، اردو بازار او را غارت كرد و به جانب خراسان روان شد .
و پادشاه از اين معنى آگاه شده نشان « 2 » حكومت مشهد مقدس نزد او فرستاده پيغام نمود كه
هامش
( 1 ) . م : آمد .
( 2 ) . م : به سان .