تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5406

مساهمون:

ص٥٤٠٦
« با آنكه مكرّرا از تو گستاخىها سر زده بود ، اما شفقت پدرى دامن عفو بر جرايم تو پوشيده ، و حكومت مشهد را به تو مرحمت كرديم . » و محمد حسين ميرزا از گذشته پشيمان شده به موجب حكم به مشهد « 1 » رفت و ديگر گرد گستاخى نگرديد . و پادشاه به استرآباد آمد و محمد حسين ميرزا از شهر بيرون شد . و بعد از آنكه پانزده روز پادشاه در استرآباد بود ، خبر رسيد كه ميرزا بديع الزمان با ذو النون ارغون ، هرات را محاصره نموده‌اند . ناچار فرمان حكومت استرآباد نزد محمد حسين ميرزا فرستاده معاودت نمود و به سبزوار رسيده آن ولايت را به مظفر حسين ميرزا داد . و مردم هرات بيرون آمده با امير ذو النون كه هراول بديع الزمان ميرزا بود جنگ كردند . و بديع الزّمان ميرزا به كمك امير ذو النون آمده هرويان را شكست داد و چهل روز شهر را محاصره نمود و پادشاه ( مراجعت نموده ) « 2 » نزديك رسيد و بديع الزّمان ميرزا با غنيمت بسيار كوچ كرده به كنار آب مرغاب رفت . و شجاع بيگ [ 619 ب ] از قندهار به ملازمت شاهزاده آمد و به اتفاق قلعهء ماروچاق « 3 » را مسخّر كردند . و پادشاه در هرات از جمعيت ميرزا بديع الزمان آگاه شده به غايت مضطرب شد ؛ چه ، از يورش استرآباد مراجعت كرده بود و اسبان لشكريان به غايت لاغر و ناتوان بود . بنابرآن ايلچيان فرستاده با فرزند صلح كرد و مملكت بلخ و توابع را به او داد و مقرر شد كه نام بديع الزمان ميرزا نيز در خطبه مذكور شود . و ابراهيم حسين ميرزا كه در بلخ بود ، به موجب حكم بيرون آمد و بديع الزمان ميرزا را ملاقات نموده و به اعزاز رخصت يافت و به خدمت پدرآمد . و امير خسرو شاه در مملكت خود خطبه و سكه به نام بديع الزمان ميرزا كرد . و امير ذو النون و شجاع بيگ معزّز و محترم به ولايت خود رفتند . و محمد حسين ميرزا در استرآباد چون قوى شد در سال نهصد و پنج « 4 » متوجّه اسفراين شد . و امير بدر الدين ، حاكم آنجا را به قتل آورد . و مظفر حسين ميرزا از سبزوار به جنگ او بيرون آمد و جمعى را به رسم منقلاى روان كرد . و محمد حسين ميرزا ايشان را شكست داد . و مظفر حسين ديگر طاقت نياورده به تربت گريخت . و كپك ميرزا بر در مشهد نتوانست بود . ( و محمد حسين ميرزا به فراغ خاطر به سبزوار آمد و پادشاه خبردار شده با وجود ضعف بدن و سالخوردگى از بىادبى فرزند ) « 5 » در غضب شده و اوّل محرم سنهء نهصد و شش « 6 » متوجه او شد و با تمام سپاه خراسان به استرآباد آمد . و
هامش
( 1 ) . ق : آنجا . ( 2 ) . ق : ندارد . ( 3 ) . م : مروچاق . ( 4 ) . م : خمس و تسعمائه . ( 5 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 6 ) . م : ستّ و تسعمائه .