تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5392

مساهمون:

ص٥٣٩٢
هرات رسيد ، احمد نيز با تيغ و كفن به ملازمت آمد و گناهش به عفو مقرون شد . و ميرزا بايقرا حكومت بلخ يافت . و امير مظفر به درگاه آمد و هم در آن ايام بىحضور شده درگذشت . و امير برندق برلاس و امير جهانگير برلاس از ميرزا سلطان محمود جدا شده به هرات آمدند . و امير برندق رعايت يافته امير الامرا شد و بر جميع امرا مقدم مهر زد . و ميرزا سلطان حسين در اين ايام طوى عظيم مرتب ساخته ، خانم سلطان بيگم ، بنت ابو سعيد سلطان را به بديع الزمان ميرزا نكاح كرد و خواجه افضل كرمانى كه مستوفى سلطان ابو سعيد بود ، در اين ايام وزارت يافت . و به اتفاق نظام الملك بن خواجه مجد الدين تقرير كردند و چند هزار دينار كپكى خواجه مجد الدين به رسم شكرانه زد جواب گفت ؛ چه ، ميرزا سلطان حسين در مجلس دشمنان او را از آنكه با او به خلاف ادب سخن كند ، منع كرد و چيزى بر وى ثابت نشد . و از مهمات ديوانى معاف شده داخل پروانچيان « 1 » شد . و ميرزا سلطان محمود چون به حصار معاودت نمود ، ميرزا ابا بكر طاقت نياورده به بدخشان گريخت و باز لشكرى جمع كرد و به نواحى مرو شاهجهان آمد . و پادشاه خراسان ، امير عبد الخالق فيروز شاه را با جمعى ديگر از امرا به دفع او فرستاد و ايشان ميرزا ابا بكر را شكست دادند . و ميرزا ابا بكر از مرو به بلخ گريخت و از آنجا به راه كابل به سيستان رفت و از سيستان به كرمان ايلغار كرده غافل شهر را در ميان گرفت . على خان ميرزا ، حاكم كرمان به صد مشقت جان بيرون برد و كرمان به تصرف ميرزا ابا بكر درآمد . و پادشاه عراقين و آذربايجان جمعى كثير به دفع او فرستاد و ميرزا ابا بكر طاقت نياورده باز به سيستان گريخت . و بيرام بيگ و پير على بيگ تركمان با او همراهى كردند . و در سيستان خبر يافتند كه اندك لشكر در هرات است . و ميرزا سلطان حسين به مرض بؤس « 2 » گرفتار شده است و طاقت سوارى ندارد . بنابراين به تصور آنكه به طريق قضيهء ميرزا يادگار محمد هرات را به تصرف درآورند ، به آن طرف ايلغار كردند . و به حسب اتفاق ، خان احمد ، چول « 3 » نام شخصى كه از معتمدان ميرزا سلطان حسين بود به جهت هرامر مهمى مىرفت ، در نواحى شيراز به دست مردم ميرزا ابا بكر افتاد . و چون شاهزاده از وى سخن پرسيد ، خان احمد توفيق يافته گفت كه « پادشاه از توجه شما آگاه شده است و ده پانزده هزار در نواحى هرات در كمين نشانده كه چون لشكر شاهزاده نزديك رسد ، دستبردى نمايند . و من چون پروردهء نعمت سلطان ابو سعيدام ، از شهر گريخته به ملازمت آمدم كه شما را خبردار كنم ، در راه گرفتار شدم . ديگر اختيار از شماست . » شاهزاده سخن او
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى صفحهء 1005 . ( 2 ) . بؤس : سختى و بلا . - لغتنامهء دهخدا ( 3 ) . م : حول .