حسين قصد او نمايد پناهى داشته باشد ، كس نزد ميرزايان ماوراء النهر فرستاد و اظهار اطاعت نمود . و پادشاه چون اين خبر شنيد ، امير عبد الخالق را با جمعى به بهانهء محافظت سرحدّ به بلخ فرستاد كه به وقت فرصت احمد مشتاق را به قيد درآورند . و احمد كه در غايت احتياط بود ، فى الحال [ 615 الف ] بر انديشهء ايشان اطلاع يافته ، ايشان را از بلخ عذرخواهى كرد و گفت كه « اينجا احتياج به كمك نيست و بنده نيز متعاقب به درگاه مىآيم . » و بر پادشاه معلوم شد كه مدارا با او ديگر سودى ندارد . بنابراين بديع الزمان را در هرات گذاشته متوجه بلخ شد .
و احمد مشتاق حصارى شده از پادشاه ماوراء النهر و برادرش مدد طلبيد . و ميرزا سلطان احمد و ميرزا سلطان محمود بر امداد او متوجه شدند . سلطان محمود ميرزا خود به كنار آب مرغاب آمد و سلطان احمد ميرزا لشكرى به كنار آب فرستاده و پادشاه بلخ را محاصره نموده بود ، كه خبر وصول كمك ماوراء النهريان به كنار مرغاب رسيد . به حكم پادشاه امير مظفر برلاس با لشكرى به گذر ترمذ « 1 » رفت و لشكر سمرقند و حصار را از گذشتن مانع شد . و سه چهار ماه « 2 » ايام محاصرهء بلخ امتداد يافت و از بيرون و درون آنچه لوازم شجاعت بود ، به تقديم مىرسانيدند . و سيد بدر در اين ايام در جنگى دو كس را تنها به قتل آورد و از ميرزا سلطان حسين نوازش بسيار يافت .
و شخصى از بالاى برج هرروز زبان به دشنام خراسانيان مىگشود . و ايشان از اين معنى به غايت به تنگ بودند . شبى پادشاه فرمود كه سه چهار كماندار كه در فنّ خود ماهر بودند ، نزديك به برجى كه هميشه او بر بالاى آن برج زبان به هذيان مىگشود ، كمين كردند . چون او زبان به دشنام بگشود ، آن جماعت شست بگشادند و تيرى بر حلق آن هرزهگوى آمده به جهنّم رفت .
و در كنار آب ميان لشكر خراسان و ماوراء النهر سخن صلح در ميان آمد . امير مظفر برلاس در كشتى درآمد و از آن طرف امير محمد و امير جهانگير در كشتى نشستند كه با يكديگر بىواسطه سخن كرده قرار صلح دهند . از غرايب اتفاقات به يك بار بادى تند وزيده كشتى امير مظفر را به طرف مخالفان برد و هرچند كشتيبانان سعى كردند سودى نكرد . و امير مظفر علاجى جز آنكه خود را در آب اندازد ، نديد . و مخالفان از كنار آب تير بسيار انداختند . اما هيچ كدام به امير مظفر نرسيد و او به شنا « 3 » از آب گذشته به لشكر خود آمد . و جمعى كه در كشتى رفيق او بودند ، گرفتار شدند . بدين جهت امير مظفر ضعيف شده مخالفان قوى گشتند .
و به موجب حكم پادشاه ، امير مظفر به اردو مراجعت كرد . و ميرزا سلطان احمد نيز به نفس
هامش
( 1 ) . ق : برهند .
( 2 ) . م : سه و چهار ماه .
( 3 ) . م : شتاب .