چچكتو « 1 » جبه بر سپاه بخش كرد . و در موضع چكمنى خبر رسيد كه ميرزا سلطان محمود از راه كوهپايهء بلخ به عزيمت آنكه از عقب لشكر پادشاه درآيد به ميمنه رفته است و از اندخود پادشاه به جانب سلطان محمود ميرزا مراجعت كرد و در دو فرسخى چكمنى هردو لشكر به يكديگر رسيدند .
در برانغار پادشاه خراسان ميرزا بايقرا كه برادر بزرگ آن حضرت بود ، با حسن شيخ و جمعى ديگر توقف نمودند و در جوانغار ميرزا سلطان احمد بود و امير مظفر برلاس و امير احمد على فارس و شيخ ابو سعيد خان در ميان دو مير مغول « 2 » ذو النون به هراولى « 3 » مقرر شدند .
و پادشاه در قلب بايستاد . و از آن طرف ميرزا سلطان محمود نيز افواج خود را مرتّب ساخته به جنگ مشغول گشتند . و از جوانغار [ 614 ب ] ميرزا سلطان محمود فتنه على مير آخور خود را به برانغار پادشاه رسانيده ، آنچه لازمهء شجاعت بود بجا آورد و نزديك شد كه چشم زخمى رسد ؛ چه ، امير حسن شيخ تيمور با مردم خود سپرها و نيزهها در اين روز نگاه داشته ، اصلا حركت نمىكردند .
و پادشاه چون از امير حسن بدگمان بود در انديشه شد و سيصد كس از بهادران و معتقدان را به رسم تولقمه از عقب امير حسن فرستاد كه اگر شيخ حسن خيال فرار به خاطر آورد او را تيرباران كنند . امّا امير شيخ حسن چندان برجاى خود توقف كرد كه لشكريان ميرزا سلطان محمود هرتيرى كه در تركش داشتند انداختند و اسبان ايشان مانده شد . آنگاه شيخ حسن كه مصاف ديده و كارآزموده بود ، به يك بار بر ايشان حمله برد و ظفر يافت . و در هرفوج جنگ عظيم شده ميرزا سلطان محمود شكست يافت و در آخر جنگ دويست سوار از لشكر ميرزا سلطان محمود دچار ميرزا بايقرا شدند .
و ميرزا بايقرا در وقت جنگ از اسب افتاد و يك انگشت پايش شكست و به دست دشمنان گرفتار گشت . و چون شاهزاده را چند قدم بردند بر ايشان ظاهر شد كه ميرزا سلطان محمود گريخته است ، لاجرم دست از ميرزا بايقرا بازداشتند و ميرزا به خدمت برادر درآمد . و چون در اين جنگ احمد مشتاق آثار شجاعت به ظهور آورده بود و زخمدار شده ، حكومت بلخ يافت .
و بعد از اين فتح ، سلطنت ميرزا سلطان رونق ديگر گرفت و ميرزا ابا بكر ، پسر ميرزا سلطان ابو سعيد را در خاطر داعيهء مواصلت به آن حضرت پيدا شده ، ايلچيان فرستاد و اظهار ما فى الضّمير نمود . به موجب حكم امير عليشير نزد ميرزا ابا بكر رفته ، آن جناب را با امير فريد ارغون كه بعد از واقعهء قراباغ نزد او آمده بود ، به درگاه آورد . و پادشاه ميرزا ابا بكر را نوازش
هامش
( 1 ) . م : چچكتر . رجوع شود به پاورقى صفحهء 878 .
( 2 ) . ق : دومير قول .
( 3 ) . ق : هراوى .