كرد . و ارباب بصيرت اين معنى را از سلطان ديدند . و الغيب عند اللّه .
و باعث خلع را چنين آوردهاند كه سلطان زين العابدين نوبتى بيمارى صعب پيدا كرد ، چنانچه مرفوع الطمع شد . و گويند كه در آن ايام جوكى به كشمير آمده بود . و چون او شنيد كه سلطان بيمارى صعب دارد ، نزد امراى سلطان آمده گفت كه « شما دست از صحت سلطان شستهايد و من علمى مىدانم كه بيمارى سلطان را به خود بگيرم و سلطان صحت يابد . اگر توانم بيمارى سلطان را به خود گرفتن ، سلطان نيك مىشود . و اگر نتوانم گرفتن ، من را تاوانى در آن نيست . »
نزديكان سلطان كه اين حكايت شنيدند آن را غنيمتى دانسته ، او را به بالين سلطان بردند . او گفت كه « تشويش سلطان به غايت صعب است . شما من را با شاگرد اينجا بگذاريد و برويد ، تا من آن چنانكه مىدانم بيمارى سلطان را بر خود گيرم . » ايشان او را با شاگردش پيش سلطان گذاشتند . و آن جوكى آن مقدار صبر كرد كه روح از قالب سلطان پرواز كرد . پس آن جوكى به طورى كه مىدانست روح خود را از بدن خود برآورده به بدن سلطان درآورد . « 1 » و شاگرد خود را گفت كه « اين بدن من را در آس - يعنى به مقام جوكيان - برده ، محافظت مىكرده باش . تا اگر من خواهم باز به اين بدن درآيم . و در آنجا از آسيب سگ و گربه و ديگر جانوران محفوظ باشد . » پس آن شاگرد بدن آن جوكى را برآورده ، گفت كه « استاد من بيمارى سلطان را بر خود گرفت و من بدن او را مىبرم تا علاج كنم . » و سلطان خوب شد .
نزديكان سلطان خوشحال شده به پيش سلطان آمده او را صحيح البدن يافتند و همه خوشحال شدند . و بعد از چندگاه سلطانزادهها با يكديگر نزاع كردند . آدم خان ، پسر بزرگ سلطان از كشمير به موجب حكم پدر برآمد و جمعيت تمام از سواره و پياده و بندوقچى و تيرانداز به هم رسانيده ولايت بهنت را به آسانى فتح نمود و غنايم بىشمار نزد سلطان آورد . و سلطان خوشحال شده او را نوازش بسيار فرمود . و حاجى خان را به جانب لوهركوت نامزد ساخت و آدم خان را به جهت ناسازگارى حاجى خان نزد خود نگاه داشت .
و بعضى از فتنهانگيزان واقعه طلب بد راهى داده ، حاجى خان را بىحكم سلطان باعث شدند تا از لوهركوت به جانب شهر كشمير روانه گرديد . سلطان اول نصايح گفته فرستاد و او را از آمدن مانع شد . او چون متأثر نشد ، عاقبت سلطان با لشكر عظيم برآمده در ميدان بلهبل به عزم جنگ فرود آمد . و اگرچه حاجى خان از فعل زشت خود عاقبت پشيمان گشته خواست كه در ملازمت سلطان بيايد ، اما سپاهيان او را به حال خود نگذاشته ، تا صف بسته به ميدان جنگ آمد . و سرداران نامى از جانبين كشته گشتند .
هامش
( 1 ) . ق : درآمد .