تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5379

مساهمون:

ص٥٣٧٩
انباغ من كشندهء اين پسر نباشد ، من را به جاى او بايد كشت . » سلطان گفت كه « اگر تو در اين دعوى راست كارى ، به حضور اهل مجلس برهنه شو . » آن زن فى الحال اين سخن را قبول نمود و خواست كه جامه‌ها از تن خود بكشد . سلطان مانع آمد و به حاضران فرمود كه « جرم « 1 » اين كار اوست كه خود كشته و تهمت بر انباغ نهاده . » و تازيانه‌اى چند بر آن زن زدند تا اقرار بر فعل زشت خود كرد . و سلطان او را سياست فرمود . و از جمله عادت‌هاى سلطان اين بود كه حكم به كشتن دزد نمىفرمود ، بلكه هرجا دزدى مىيافتند ، فرمان مىداد تا زنجير در پايش انداخته هرروز در عمارت سنگ و گل مىكشيده باشد و طعام به او مىداده باشند . و از مهربانى [ ى ] كه داشت حكم به منع شكار كرد تا جانوران كشته نشوند . و در ماه مبارك رمضان گوشت نمىخورد . و آوازهء جود او چون انتشار يافت ، سازنده‌ها و نوازنده‌ها « 2 » كه در علم موسيقى بىنظير زمانه بودند ، از اطراف روى به كشمير نهادند ، چنانچه كشمير از كثرت هنرمندان اين فنّ ، رشك ولايات « 3 » شد . و ملّا عودى نام نوازى كه شاگرد بىواسطهء خواجه عبد القادر در صاحب تصانيف مشهور است ، « 4 » از خراسان نزد سلطان آمد و عود را چنان نواخت كه سلطان را به غايت خوش آمد ، و نوازش فرموده انعام بسيار به او داد . و ملّا جميل نام حافظى كه هم در طنبور « 5 » و هم در خوشخوانى ثانى نداشت ، خوانندگىهاى خوب در مجلس سلطان مىكرد و سلطان را رقّتى تمام دست داد ، و اوقات او به غايت خوش مىشد . [ 612 ب ] و چندان زر به ملا جليل داد كه از شمار افزون و نقش‌هاى ملّا جميل چون ذكر جميل سلطان تا اين زمان در كشمير مشهور است . و در عهد سلطان ، حبيب نام آتشبازى پيدا شد كه چشم روزگار پيش از آن نظير او نديده بود . او در فنّ آتشبازى اختراع‌ها كرده كه مردم حيران ماندند . و تفنگ در كشمير ، او پيدا كرد . و در حضور سلطان داروها ساخت و هنرها نمود و مردم را تعليم داد . و او غير از آتشبازى در جميع علوم نيز فايق بود . و سلطان كتاب سئوال و جواب به اتفاق او تصنيف نمود و خلايق از مطالعهء آن فوايد بردند . و هميشه مجلس سلطان از اهل نغمه و ارباب طرب كه در حسن صورت و خوبى آواز يگانهء آفاق و در حركات و سكنات و رقص و خرام در جهان طاق بودند ، رشك بهشت بود . رقاصان و طناب‌بازان در زمان او پيدا شدند ، از جنس مرد و زن كه هركس ايشان را
هامش
( 1 ) . ق : جزم . ( 2 ) . ق : خواننده‌ها . ( 3 ) . م : ولايت . ( 4 ) . مراد موسيقيدان بزرگ آذربايجانى دورهء تيمورى ، عبد القادر مراغه‌اى مصنّف مقاصد الالحان و . . . است . ( 5 ) . ق : شعر .