تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5381

مساهمون:

ص٥٣٨١
رابطهء و داد و اتحاد را مجدد و مؤكد مىساختند . و بر همين قياس حاكم مكهء مباركه و مصر و گيلان و ديگر بلاد هركدام تحفه‌ها مىفرستادند . و سلطان محمود پادشاه ماندو كه از خلجيان بود ، اسبان و اشياى خوب به مصحوب قصيده‌اى غرّا در مدح سلطان ، روانه داشت . و سلطان از آن قصيده چندان محفوظ شد كه از هداياى ديگر آن‌قدر خوشحالى ننمود . و ديگر سيه نام راجهء گواليار چون شنيد كه سلطان را به علم موسيقى و سنكيت ميل تمام است ، دو سه كتاب معتبر اين فنّ را ارسال نمود . بعد از آن پسرش راجه كوت سيه چون به جاى پدر بنشست ، سلطان به جاى پدر تصوّر نموده سلسلهء اخلاص موروثى را دايم برپا مىداشت . و راجهء تبّت ازمان سرود « 1 » كه حوضى است مشهور و آب آن اصلا تغييرپذير نيست ، دو جانور كمياب را كه راج هنس نام دارند و به غايت خوش‌صورت بودند ، فرستاد و سلطان را از ديدن آن جانوران خوشحالى تمام روى نمود . و خاصيت آن جانوران اين بود كه چون شير را به آب مخلوط ساخته پيش آنها مىنهادند ، اجزاى شير را [ 613 الف ] به منقار از اجزاى آب جدا گردانيده مىخوردند تا آنكه آب خالص مىماند . و سلطان اين معنى را تماشا نموده به يقين دانست كه آنچه از خاصيات آنها مىشنيد ، راست بود . و سلطان در ابتداى سلطنت خويش - چنانچه گذشت - محمد خان ، برادر خرد خود را ولىعهد و وكيل مستقل ساخته بود . و چون محمد خان وفات يافت ، حيدر خان نام پسرش را جانشين پدر گردانيد و مهمات ملكى را به او گذاشت . و مسعود و شير نام دوكوكهء « 2 » خود را اعتبار بسيار نمود و ايشان با يكديگر خصومت نمودند ، و شير ، مسعود را كه برادر بزرگ بود بكشت . و سلطان در قصاص او شير را نيز به قتل رسانيد . و سلطان سه پسر داشت : آدم خان كه بزرگ‌تر از همه بود . دايم در نظر پدر خوار مىنمود . و حاجى خان ، پسر ميانى را بسيار دوست مىداشت . و او بهرام خان پسر خود را جاگير بسيار داده بود ، و ملّا دريا نام شخصى را از پاچىگرى برآورده به خطاب دريا خانى سرافراز ساخت و تمامى كار و بار مملكت را به او سپرده ، سلطان از ملك خاطر خود را جمع نمود و به عيش و فراغت مشغول گشت . و روزى كه وزير او شرىبهت از عالم گذشت ، سلطان يك كرور زر كشميرى را كه چهارصد اشرفى باشد ، از جهت او به اطفال تقسيم فرمود . و در آن ايام كه سلطان در علم جوكيان وقوف و علو بىنهايت پيدا كرده بود ، روزى در حجره‌اى درآمد و خلع بدن نمود و روح او در بدن جوكى و روح جوكى در بدن او انتقال
هامش
( 1 ) . م : ازمان سرور . ( 2 ) . كوكه : لفظ تركى است به معنى برادر رضاعى . كوكلتاش نيز از آن است به معنى شريك شير .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5381 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى