خلايق سلطان را به جاى بلند برداشته به تكلف مىنمودند و نقارههاى شاديانه مىنواختند و ملك را به اين نوع برپا مىداشتند .
و حاجى خان و بهرام خان مسلح شده و در مقام دفع و رفع آدم خان بوده هرروز به جنگ او مىرفتند . و بيمارى سلطان از شنيدن اين خبر روزبهروز افزون مىشد و حواس او تعطيل يافت و اطبا از علاج او عاجز شدند . و چون يك شب و يك روز از بيهوشى سلطان گذشت ، آدم خان شبى تنها از قطب الدينپور به ديدن سلطان آمد و لشكر را در اطراف شهر براى محافظت گذاشت . و آن شب در ديوانخانهء سلطان گذرانيد . و حسن كچهى « 1 » كه يكى از پسران نامدار بود ، همان شب از امرا و وزرا بيعت براى حاجى خان گرفت . و روز ديگر آدم خان را امرا به فريب از كشمير برآوردند و حاجى را به سرعت طلبيدند . حاجى خان در ديوانخانه درآمد و اسبان طويلهء خاصهء سلطان را متصرف شد و لشكر بسيار جمع نموده بيرون قلعه قرار گرفت و خواست كه سلطان را ببيند . اما از غدر مخالفان انديشيد و نتوانست در محل رفت .
و آدم خان بعد از شنيدن خبر حاجى خان و غالب شدن او ، از كشمير به راه ادون برآمد و از راه تاريل « 2 » قصد هندوستان نمود . در اين اثنا نوكران او بيدل شده از او جدا گشتند . و اين قدر « 3 » كه يكى از امراى معتبر حاجى خان بود با جمعى ديگر تعاقب او كرد . و آدم خان جنگهاى خوب كرده برادران و خويشان آن دو را به قتل رسانيد و بدر رفت . در اين ولا حسن خان بن حاجى خان كه در تبجهنه بود ، با پدر ملحق شد . و حاجى خان از آمدن او قوت تمام يافت ، و كار او هرروز بالا مىگرفت و در پى زيادتى جمعيت بود .
و سلطان در شصت و نه سالگى در اواخر سنهء سبع و سبعين و ثمانمائه [ - 877 ] از عالم درگذشت . و مدت حكومت او پنجاه و دو سال بود .
هامش
( 1 ) . م : حسين كچهى .
( 2 ) . م : اين بدر .
( 3 ) . م : ناريل .