مسمى به شاهى خان بوده باشد ، بعد از برادر بر تخت سلطنت نشست و سلطان زين العابدين خطاب يافت و لشكر بسيار همراه جسرت [ شيخا ] كهوكر « 1 » ساخت « 2 » تا به مدد او رفته [ 611 ب ] كه ولايت دهلى را بگيرد . و اگرچه جسرت با پادشاه دهلى مقاومت نتوانست كرد ، اما به قوت لشكر سلطان تمام پنجاب و غير آن را متصرف شد . و سلطان قصد جهانگيرى نموده لشكر بر سر تبّت فرستاد و آن ولايت را گرفت . و اكثر ولاياتى را كه در كنار آب سند بود ، خراب كرد و مردمش را به قتل آورد و محمد خان برادر خرد خود را صاحب مشورت ساخته در كليات و جزئيات مهمات به او رجوع مىنمود و خود تشخيص قضايا مىكرد و با جميع طوايف مردم صحبت مىداشت و كسب علم و فنون كرده بود .
و هميشه مجلس او پر از دانايان مسلمانان و هندو بوده و علم موسيقى نيك ورزيده و اكثر اوقات او مصروف تعمير « 3 » ولايات و تكثير زراعات و بردن آب به جاىهاى دور مىگشت . و حكم عام كرده بود كه در تمام ولايت سلطان هرچه از كسى دزديده شود ، رئيسان ديه تاوان بدهند . و به اين سبب دزدى به تمام از قلمرو او برافتاد و رسوم جور و ظلم را كه از سيه بهت مانده بود ، برانداخت . و نرخنويسى در زمان او شده بود و بس و در عهد سلاطين سابق نبود ، و بر ورقهاى مس كنده در هرشهرى و دهى گذاشت كه رسوم ظلم از ولايت كشمير برانداخته شد : « هر كسى كه بعد از ما بيايد و بر اين دستور كار نكند ، او داند و خداى . »
و سلطان به جهت طبابت شرى بهت را كه طبيب [ ى ] حاذق بود ، تربيت كرد و به التماس او برهمنانى را كه در زمان سلطان سكندر به سعى سيه بهت رفته بودند ، از ولايات دوردست طلبيد و املاك براى ايشان مقرر ساخت . و در معابد مقررى هنود اوقاف تعيين نمود و جزيه را مانع گشت و گاوكشى بر طرف ساخت . و بر همنان دانا و ساير هندوان را طلبيده از ايشان عهد گرفت كه اصلا دروغ نگويند ، و آنچه در كتب هندوى نوشتهاند از آن تخلف ننمايند .
و جميع رسوم و عادات اهل هند كه در عهد سلطان سكندر بر طرف شده بود ، مثل قشقه « 4 » كشيدن و سوختن زنان همراه شوهر و غير آن ، سلطان زين العابدين همه را از سر احيا كرد و پيشكش و جرمانه « 5 » و ديگر مصادرات را كه شقداران « 6 » از رعايا مىگرفتند برانداخت . و حكم عام كرد كه سوداگران هرمتاعى را كه از ولايات بياورند ، در خانهء خويش پنهان نسازند و به هر بهايى كه در هرجا خريدهاند به اندك سودى با زيادتى خرج راه مىفروخته باشند و غبن
هامش
( 1 ) . م : جسرت نوكر .
( 2 ) . ق : تاخت .
( 3 ) . ق : تسخير .
( 4 ) . قشقه : نشانى كه كفار بر پيشانى كنند از زعفران و صندل و غيره . - آنندراج .
( 5 ) . جرمانه : از گناهكار به زور بستانند . كفاره . - لغتنامهء دهخدا .
( 6 ) . شقدار : حاكم ديهات و عامل پرگنات . - آنندراج .