ايشان مسلم است . » و فرستاده معزز و محترم رخصت يافته . و بعد از چندگاه محمد مشتاق از نوكران سلطان ابو سعيد به ولايت ماروكند - كه در تصرف محمد قوچين از ملازمان ميرزا سلطان حسين بود - تاخت برد . و محمد قوچين به جنگ بيرون آمده او را شكست داد و دستگير كرده به نظر ميرزا سلطان حسين آورد . ميرزا مشتاق را مصحوب امير سيد كوكلتاش نزد سلطان سعيد فرستاد و پيغام كرد كه « با آنكه محمد مشتاق متعرض ولايتى كه به ضرب شمشير از دشمنان گرفته شده است ، شده بود ، او را به اعزاز به درگاه فرستاديم كه قاعدهء محبت برقرار ماند . » و سلطان [ ابو ] سعيد ملاحظهء خاطر ميرزا نموده و امير سيد را محبوس ساخت . و ميان ميرزا سلطان ابو سعيد و ميرزا سلطان حسين بعد از اين واقعه دشمنى به غايت كمال رسيد .
و در سنهء هشتصد و شصت و چهار « 1 » ميرزا سلطان حسين ، عبد العلى ترخان را به تأديب بعضى از اعراب كه در نواحى ( بيارجمند ) « 2 » مىبودند فرستاد . عبد العلى بعد از تأديب آن جماعت نواحى نيشابور و شيراز را تاخت . و از طرف سلطان ابو سعيد جمعى از امرا به دفع عبد العلى روان شدند . و او قبل از رسيدن ايشان به استرآباد رفت . و سلطان ابو سعيد - چنان كه گذشت - متوجه استرآباد شد ، و ميرزا طاقت نياورده با پانصد كس به كنار آب آمويه رفت [ 608 ب ] و حكومت استرآباد به ميرزا شاه محمود قرار گرفت . و ميرزا سلطان حسين از كنار آب آمويه ، عبد الرحمان جاودو « 3 » را به شهر وزير « 4 » از ولايت خوارزم نزد مصطفى خان فرستاد و طلب كمك فرمود .
و قبل از آنكه عبد الرحمان به مصطفى خان رسد ، قراولان نه كس گرفته به نظر همايون آوردند و خبر ياغى رسانيدند . بعد از تحقيق معلوم شد كه پير بداق ، برادر مصطفى خان است كه در آن نزديكى منزل دارد . و آن حضرت ، آن مردم را گذاشته ، بر پير بداق سخنان محبتآميز پيغام فرستاد . و دوستى در ميان آمد و آخر دوستى به خويشى استحكام يافت . و همشيرهء ميرزا سلطان حسين را به پير بداق سلطان نكاح كردند . و جمعى از نوكران مصطفى خان كه همراه پير بداق بودند ، جدا شده نزد مصطفى خان رفتند و ميان برادران نزاع به هم رسانيدند . و ميرزا سلطان حسين به پير بداق همراه شد و با مصطفى خان جنگ كردند و او را شكست دادند و مصطفى خان در شهر وزير متحصن شد و چهل و يك روز ايام محاصره امتداد يافت . و بيست و پنج روز جنگ شد و آخر صلح شد . و از طرفين تحفهها به يكديگر فرستادند .
هامش
( 1 ) . م : سنهء اربع و ستّين و ثمانمائه .
( 2 ) . ق : ناخواناست : حمورعر .
( 3 ) . م : جاولو .
( 4 ) . ق : ورورزا .