و آن حضرت اين معنى را دريافته به وقت محاصرهء سمرقند فرصت يافته نزد ميرزا سلطان ابو سعيد رفت و اعزاز يافت . و سلطان ولى كه از ميرزا بابر گريخت ، به طرف خوارزم نزد مصطفى خان رفت و كمك يافته به وقت محاصرهء سمرقند نواحى بخارا را تاخت . و ميرزا سلطان ابو سعيد نيز از شاهزادگان به واسطهء سلطان ويس آزردهخاطر شد ؛ چه ، بعد از معاودت ميرزا بابر ، بار ديگر سلطان ويس تاخت به نواحى قراچل « 1 » آورد . و ميرزا سلطان ابو سعيد به دفع او روان شد و او گريخته به خوارزم رفت . و ميرزا سلطان ابو سعيد به سمرقند معاودت فرمود و ميرزا سلطان حسين را با سيزده كس ديگر از خويشان گرفت و در قلعهء سمرقند محبوس گردانيد . و فيروزه بيگم ، والدهء آن حضرت از هرات به سمرقند رفته گناه پسر را از سلطان سعيد شفاعت كرد .
و آن حضرت خلاصى يافته ، نوبت ديگر نزد ميرزا ابو القاسم بابر آمد ، و تا وقت فوت ميرزا بابر در ملازمتش بود ، و بعد از آن به مرو نزد ميرزا سنجر رفت و دختر ميرزا سنجر را در حبالهء نكاح آورد و ميرزا بديع الزمان از دختر ميرزا سنجر متولد شد . و به وقتى ميرزا شاه محمود از ميرزا ابراهيم شكست يافت و ميرزا سنجر به مشهد رفت ، آن حضرت را در يزد قايم مقام گذاشت . و ميان ميرزا سلطان حسين و حسن ارلات كه نوكر ميرزا سنجر بود ، نزاعى پيدا شد . و حسن ارلات در مقام گرفتن ميرزا شد . و ميرزا با پنج سوار از شهر بيرون رفت ، و خانعلى يساول با شصت كس به آن حضرت ملحق شد . و بعد از مشورت به جانب مرو معاودت كردند و سيد زين العابدين و خانعلى يساول را نزد حسن ارلات فرستادند كه به او بگويند كه [ 608 الف ] « به جهت تسكين اين فتنه تو را نزد ميرزا بابر مىبايد آمد . » و حسن ارلات به ملازمت آمده گرفتار شد و مرو به تصرف درآمد .
و بعد از دو روز كه به جانور پرانيدن ميرزا از شهر بيرون آمد ، جمعى از امراى ميرزا سنجر اتفاق نمود . شهر را مضبوط كردند و نوكران ميرزا را كه در شهر بودند ، به قتل رسانيدند .
و ميرزا آگاه شده جنگ بر حصار انداخت و جنگكنان به برجى برآمد و از نوكرانش طاقت نياورده به وقت هجوم مرويان بگريختند . و آن حضرت با شصت كس ناچار از برج فرود آمده به طرف سربند روان شد و مردم او را . . . « 2 » اوطاق « 3 » و حسن چركس با دويست سوار به ملازمت آن حضرت آمدند . و ميرزا سنجر به مرو معاودت نمود و جمعى را به تعاقب آن حضرت فرستاد . بعد از جنگ ، خانعلى يساول كشته شده مرويان ظفر يافتند . و ميرزا با بيست و پنج كس
هامش
( 1 ) . م : قراگرد ؛ رجوع شود به پاورقى صفحهء 371 .
( 2 ) . يك كلمه در دو نسخه ناخوانا .
( 3 ) . م : اوماق .