از جنگگاه بيرون رفت و در ما بين بلخ و بركناش چند روز توقّف نمود و از آنجا به منزل اجور رفت . « 1 »
و ميرزا سلطان ابو سعيد در اين وقت در بلخ بود . و امير سلطان برلاس در اين منزل گريخته نزد ميرزا سلطان ابو سعيد رفت . و آن حضرت از اجيراجور به بابا قنبر رفته هرچند روز در بيابان مىگذرانيد . و چند مرتبه ميرزا سنجر به ايلغار قصد آن حضرت كرد ، اما كارى از پيش نتوانست برد . و تمام زمستان بر آن حضرت در ميان بيابان مرو و خيوق گذشت . و در بهار با بيست و دو كس كه اكثر پياده بودند به كوگگنبد « 2 » روان شد . و خواجه بردى يساول با چهار كس از آن نواحى بيست « 3 » اسب رانده به نظر آن حضرت درآوردند . و مجموع همراهان سوار شدند . و جمعى از لشكر ميرزا سنجر گريخته نزد آن حضرت آمدند . و ميرزا متوجه نسا شد . و جمعى از نوكران ميرزا علا الدوله نيز به آن حضرت ملحق شدند و در منزل يحيى كولى خبر رسيد كه حسن نام حاكم استرآباد از لشكر تركمان « 4 » گريخته به طرف ابيورد در عقب موكب همايونى مىآيد .
و آن حضرت عنان برگردانيده با سيصد كس در ابيورد به بابا حسن رسيد و بعد از آن جنگ بابا حسن كشته شد . و اين فتح مقدمهء فتوحات بود . و آن حضرت بعد از اين مال ولايت نسا گرفته بر لشكريان قسمت كرد ، و جمعى كثير از لشكريان ميرزا سنجر به نسا و ابيورد نزد آن حضرت آمدند . هزار سوار جلاير از ولايت استرآباد نيز آمده به آن حضرت همراه شدند و تسخير استرآباد را در نظر آن حضرت آسان فرانمودند . و آن حضرت متوجه آن ولايت شد .
و جمعى از امراى ميرزا بابر و سياهپوشان استرآباد نيز نزد آن حضرت آمدند و روزبه روز از مازندران و جرجان مردم نزد آن حضرت مىآمدند . و به نواحى سلطان ميدان به نوعى كه گذشت تركمانان را شكست داده استرآباد را به تصرف درآورد . و محمد خدايداد و ساير امرا به عرض رسانيدند كه سكه و خطبه به نام سلطان ابو سعيد مىبايد كرد تا قاعدهء محبت استحكام پذيرد ، و چند روز به فراغت توان گذرانيد . و ميرزا قبول نكرده از غايت علو همت سكّه و خطبه به نام خود كرد .
و در اين وقت از جانب ميرزا سلطان ابو سعيد ايلچى [ ى ] آمده معروض داشت كه سلطان ابو سعيد مىفرمايد : « سعى [ ى ] كه در دفع تركمانان نمودهاند به غايت مستحسن افتاد . و توقع آن است كه از جانبين قاعدهء محبت مرعى باشد ، و آنچه از تصرف تركمانان بيرون آورند بر
هامش
( 1 ) . م : به منزل رفته ماجور رفت .
( 2 ) . رجوع شود به پاورقى صفحهء 989 .
( 3 ) . م : به شب .
( 4 ) . م : تركان .