القصّه به تاريخ دوم رجب سنهء ثلاث و سبعين و ثمانمائه [ - 873 ] او را به وثاق ميرزا يادگار محمد فرستادند . و چون پادشاه نزديك رسيد ، ميرزا يادگار محمد بيرون آمده پادشاه را در آغوش كشيد و به خرگاه خود مراجعت نمود . و چون ميرزا سلطان ابو سعيد خواست كه به درون خرگاه درآيد ، او را منع كردند و گفتند « همين جا بنشين . » آن حضرت دانست كه كار تمام شد . روى به قبله نشست [ 606 الف ] و شهادت يافت . « 1 »
بعد از اين واقعهء عظمى مجموع سپاه آن حضرت متفرق شدند و ميرزا سلطان محمد و ميرزا سلطان محمود و ميرزا شاهرخ از لشكرگاه بيرون رفتند . مخالفان به ميرزا سلطان محمد رسيدند . و او جنگ بسيار كرده و زخمدار گرفتار شد . و ميرزا شاهرخ نيز زنده به دست افتاد و به موجب فرمودهء حسن بيگ هردو در قلعه محبوس شدند . و ميرزا سلطان محمود عازم خراسان شد . امير فريد پيش از شكست گرفتار شده بود و امراى خراسان به خود عزيمت لشكر حسن بيگ نموده بودند و جمعى از امراى سمرقند و مقربان ، مقيد و محبوس شدند ؛ مثل امير احمد يار « 2 » و امير محمود موسى صدر و ميرك عبد الوهاب و مولانا قطب الدين طبيب « 3 » و غير ذلك . و امرا اكثر خلاص شدند ، بجز ميرك عبد الرحيم صدر كه كشته شد .
و حسن بيگ باقى امرا و لشكريان خراسان و سمرقند را به حضور طلبيده ( تسلّى كرد ) « 4 » و هركس ميل وطن خود داشت ، رخصت نمود . و جمعى از امراى خراسان را با جمعى از مقربان همراه ميرزا يادگار محمد به تسخير خراسان فرستاد . و باقى لشكريان از راه ولايت شيروان و گيلان عازم خراسان شدند . و حكام آن ولايت حسب المقدور آن مهمانان عزيز را نوازش كرده انواع اعزازو احترام به جاى آوردند ؛ به تخصيص حكام گيلان كه نيكويى بىحد با خراسانيان كردند . اما جمعى كه به ولايت تالشان « 5 » در وقت گريز گذر داشتند ، از تالشان آزار بسيار به ايشان رسيد .
و در آن سال كاركيا سلطان محمد در لاهيجان و توابع پادشاه بود . و اميره دباج در رشت و قومس حكومت مىكرد .
مدت سلطنت ميرزا سلطان ابو سعيد در سمرقند به انفراد هشت سال بود و در خراسان و ماوراء النهر هجده سال . و از آن حضرت ده فرزند نامدار « 6 » به يادگار مانده ، بر اين موجب كه
هامش
( 1 ) . پس از اسارت سلطان ابو سعيد ، او را به يادگار محمد ، نوهء بزرگ شاهرخ كه به اوزون حسن پناه آورده بود ، تحويل دادند . يادگار محمد به خاطر گوهرشاد ، همسر پرتوان شاهرخ كه دوازده سال پيش به دستور ابو سعيد در هرات به قتل رسيده بود ، انتقامى سخت از او گرفت و زجر كشش كرد . با مرگ او غرب خراسان نيز سرانجام مانند سرتاسر سرزمين ايران از امپراتورى تيموريان جدا شد . - تاريخ تيموريان ( كيمبريج ) ترجمهء يعقوب آژند ، ص 125 .
( 2 ) . ق : احمد بار ؛ م : احمد بارق . تصحيح از روضة الصفا .
( 3 ) . م : + ميرك عبد الرحيم صدر .
( 4 ) . م : ندارد .
( 5 ) . ق : ولايت ايشان .
( 6 ) . م : پايدار .