تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5348

مساهمون:

ص٥٣٤٨
ساله را دشمن ساخت . اكنون صلح ننمود ، و جنگ ناكرده به كجا مىروند ؟ حسن بيگ همچنان در مقام دولت‌خواهى است . فردا امراى بزرگ خود را بفرستند كه ما نيز از اين طرف از امراى خود را بفرستيم تا مهمّات صلح قرار گيرد . » و روز ديگر امير سيّد فريد و ديگر امراى بزرگ بيرون رفتند . و از آن طرف نيز تركمانان به وعده وفا كرده بيرون آمدند . اما چون سيد فريد را آن جماعت اندك به نظر آمد ، به طرف ايشان روان شده و هرچند امير سلطان ارغون او را منع كرد كه « اين جماعت كمك دارند » سود نكرد . و امير فريد بر ايشان تاخته ، ايشان را متفرق ساخت و جمعى را دستگير نموده به درگاه فرستاد . و بعد از [ 605 ب ] آنكه لشكر جغتاى « 1 » به تاراج مشغول شدند و اسبان ايشان كه به غايت لاغر بود مانده شد ، امير حسن بيگ با دو سه هزار سوار بر اسبان آسوده نشسته ، پيدا شدند . و در حملهء اول پانصد كس از مردم معتبر جغتاى و خراسان را دستگير كرد و به قتل آورد . و امير سيد فريد دستگير شده بقية السيف يك‌يك و دودو خود را به اردو رسانيدند . و پسران امير عليشكر كه با امير سيد فريد همراه بودند ، بازگشته به كنار اردو آمدند و خاك بىوفايى بر فرق خود بيخته به اردو درنيامدند و از كنارهء اردو سر خود گرفتند . و اميرزاده سلطانعلى تركمان نيز همراه ايشان به همدان رفت و پسران امير عليشكر نيز بىوفايى كرده در همدان او را به قتل آوردند . و اميرزاده حسنعلى « 2 » در اين وقت به موجب حكم در تبريز بود . و حال لشكر پادشاه دگرگون شد . و به واسطهء صلح امير غياث الدين محمد پادشاه‌زاده سارى را به اردوى امير حسن بيگ فرستاد و امير حسن بيگ او را استقبال كرده گفت كه « من را داعيهء مصالحت نبود ، اما به واسطهء خاطر تو صلح مىكنم . » در اين وقت سيد اردبيلى « 3 » - كه پيش از اين امير حسن بيگ او را به طلب صلح فرستاده بود مراجعت نموده - به عرض رسانيد كه « كار مردم لشكر امير ابو سعيد به اضطرار رسيده است و به خودى خود ويران مىشوند . مطلقا به صلح راضى نمىبايد شد . » اين سخن در خاطر امير حسن بيگ جا گرفت . و در اين اثنا ديگر باره امير ابراهيم قمى در ملازمت مهد عليا ، والدهء ميرزا سلطان ابو سعيد به واسطهء قرار مهم صلح تشريف به اردوى امير حسن بيگ آوردند و پيغام آوردند كه « اول تو در مقام صلح درآمدى و ما قبول نكرديم ، لا جرم آن روزى كه از آن مىانديشيديم پيش آمد . اكنون ما طالب صلح‌ايم . » چون اين سخنان دليل عجز بسيار بود و سخن سيد اردبيلى مؤثر افتاده بود ، و امراى خراسان سر بىوفايى كرده
هامش
( 1 ) . ش : لشكر ايشان . ( 2 ) . نسخهء كتابخانهء مركزى دانشگاه با رمز « ش » در اينجا ناتمام مىماند . ( 3 ) . ق : سيّد اوديكى .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5348 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى