طرف عراق و خراسان مطلقا نمىگذاشت كه آمد و شد شود . و جبّاخانه را كه از طرف خراسان مىآمد به تاراج برد . و جمعى كه همراه بودند گرفتار شدند . و چون گذر دريا از اردوى بزرگ دو فرسخ پايانتر بود ، امير حسن بيگ جمعى را تعيين كرد كه معبر را تاخت كنند . و به حسب اتفاق خروس بيگ از آن جماعت دچار قراولان ( لشكر جغتاى ) « 1 » شد و گرفتار گشته از حال همراهان خود خبر داد . و فوجى بر سر آن دويست كس رفته جمعى را دستگير كردند و معاودت نمودند .
و بعد از چند روز ، شبى جمعى كثير از مخالفان به كنار اردوى همايون آمده شورى انداختند ، و پادشاهزادگان و امرا زانو زده رخصت طلبيدند كه بيرون رفته جنگ كنند . آن حضرت فرمود كه « توره نيست كه شب بر سر ياغى روند . » على الصّباح هزار سوار بيرون رفته پى دشمنان را ملاحظه نمودند . معلوم شد كه هزار و پانصد « 2 » سوار بيش نبودهاند . بنابرآن لشكر جغتاى تأسف بسيار اظهار كردند . و چون اسبان لشكر جغتاى به غايت ضعيف شده بود و قوت نداشتند كه به رسم تاخت بيرون روند ، مردم امير حسن بيگ كه اسبان آسودهء فربه عربى داشتند تا كنار اردو به تاخت مىآمدند و هركه را از ترك و تاجيك مىيافتند به قتل مىآوردند .
و چندگاه حال بر اين منوال بود . تا آنكه امير حسن بيگ كس نزد شيروانشاه فرستاد كه « عاقبت لشكر جغتاى معاودت خواهد نمود . آن وقت معلوم خواهد شد كه دوستى ايشان نتيجه بيشتر داشته يا دشمنى ما . » شروانشاه چون احوال لشكر جغتاى را پريشان ديد ، از اين تهديد ترسيده ياغى شد و كشتىها را به آن طرف برد و فى الجمله خوردنى كه آمدن آن از راه دريا بود ، آن نيز بر طرف شد . و پادشاه ناچار شد به طرف اردبيل كوچ كرده « 3 » و در راه به منزلى رسيد كه گل و لاى بسيار بود . و زياده بر نيم فرسخ « 4 » در راه بر بالاى نمد و قبا و جبه و سراپردهء پادشاه به راه رفته از گل بيرون آمدند و لشكريان به صد هزار حيله از گل بيرون رفتند . و سه چهارهزار اسب و استر و شتر در گل ماند ، و به صد هزار مشقّت به موضع تابينا رسيدند و به واسطهء خرم و احتياط خندق كنده توره نصب كردند و كس به قزل آغاج « 5 » رفته كه غله بياورد .
و روز پنجشنبه دوازدهم شهر رجب ، امير سيد مراد به رسم قراولى بيرون رفت . چون اندكى راه از اردو دور شد ، چهارصد سوار مكمل كه امير بيگ مقدم ايشان بود ، دچار شدند .
امير بيگ پيش آمده گفت كه « حضرت ميرزا دشمنان صد ساله را دوست پنداشته دوستان صد
هامش
( 1 ) . ش : ندارد .
( 2 ) . ش : هزار و هشتصد .
( 3 ) . لشكر وارفته كه روحيهء خود را كاملا باخته و اميدى براى جنگ نداشت ، از طريق اردبيل به دشت مغان كه در آنجا سپاهيان تركمانان منتظرشان بودند ، عقب نشستند .
( 4 ) . ق : چند فرسخ .
( 5 ) . ق : قرح آغاج .