تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5349

مساهمون:

ص٥٣٤٩
عرضه داشت‌ها به حسن بيگ فرستاده بودند ، حسن بيگ در جواب گفت كه « كار پادشاه شما از صلح درگذشت ، و مهم سلطنت او زير و زبر شد . » و ايلچيان را رخصت كرد . و پادشاه‌زادهء سارى را به حضور طلبيده گفت كه « شنيده‌ام ميرزا سلطان ابو سعيد تو را وعدهء حكومت سارى داده و به آن وفا نكرده با وجود قدرت . اكنون من حكومت سارى را به تو دادم . » و هم در مجلس نشان نوشته تسليم سيد نمود . و بعد از رخصت ايلچيان دلاوران تركمان متوجه اردوى بزرگ شدند . و مقارن اين امراى خراسان مورچل « 1 » هاى خود گذاشته به اردوى حسن بيگ رفتند . و ميرزا سلطان [ ابو ] سعيد از بىوفايى امرا بىعلاج نيمروز عنان برتافت . و پسر حسن بيگ با اسبان آسوده تعاقب نمود . آن حضرت را دريافته بگرفت و به اردو رسانيد و مضبوط ساخت . و بعد از سوار شدن ميرزا سلطان ابو سعيد روز قيامت آشكار شده مردم اردو چنان سراسيمه شدند كه به هيچ چاره راه نمىبردند . و تركمانان به اردو درآمده آنچه خواستند كردند . و امير حسن بيگ متوجه خيمه و سراپردهء پادشاهى كه هنوز برپا بود شده ، خواجه‌سرايان و محافظان حرم را تسلى كرد و حكم نمود كه به محافظت حرم قيام نمايند . و به ضبط خزاين و نفايس فرمان داد . و به ضبط لشكر و سياست مردم ديگر پرداخته تركمانان را كه با يكديگر بر سر تاراج نزاع مىكردند و همديگر را مىكشتند ، منع كرد . و چون سودى نكرد ، چند كس را به دست خود به زخم تير بر خاك هلاك انداخت و حكم كرد كه سپاهى تركمان و بساقى خراسان از اردو بيرون روند . و امراى خراسان و لشكر جغتاى به سايهء علم ميرزا يادگار محمد جمع شدند و فى الجمله مردم ايمن شدند . و بعد از دو روز ميرزا سلطان ابو سعيد را امير حسن بيگ به مجلس طلبيد و از نيكو بندگىهاى خويش و جفاهايى كه در برابر ديده بود سخنان گفت و جواب شنيد . و آن حضرت را ديگر باره به محافظان سپرد و اراده داشت كه اسباب پادشاهى آن حضرت را مرتب ساخته او را به محل حكومت خود فرستد . اما امراى او اتفاق نموده به عرض رسانيدند كه « هنوز ما به ميرزا هيچ بد نكرده بوديم بجز استيصال ما به چيزى راضى نمىشد ، اكنون كه اين همه خوارى به او رسيده باشد ، يقين كه در مقام انتقام خواهد شد . بعد از آن كار مشكل مىشود . » و بيشتر از همه قاضى شيروان در باب قتل آن حضرت سعى مىنمود ؛ چه ، آن حضرت با قاضى در آن روز اظهار ( ما فى الضمير نموده از شيروانشاه به واسطهء منع غله ) « 2 » شكايت كرده بود ، و قاضى يقين مىدانست كه اگر آن حضرت پادشاه شود ، يك شروانى زنده نمىماند .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى صفحهء 653 . ( 2 ) . م : ندارد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5349 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى