درآوردند . و بيست و هفت جا زانو زده به شرف دستبوس رسيد و جواب يافت كه « موكب همايون عازم آن طرف است ، به هرچه صلاح باشد به عمل خواهد آمد . » و اميرزاده محمود كه قرابتى به سلطان [ ابو ] سعيد داشت ، همراه يوسف بيگ به ايلچيگرى نزد امير حسن بيگ رفت .
و امير حسن بيگ نيز لشكر خود را بياراست . و چون خزاين ميرزا جهانشاه به دست او درآمده بود ، تخت زرين نهاده ، ميرزا يادگار محمد بن ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر بن خاقان سعيد را بر آن تخت نشانيد و خود بر جانب چپ او « 1 » نشست . و امرا و نوكران او در كمال آراستگى به جاى خود قرار گرفتند . و اميرزاده محمود را به آن مجلس درآوردند . چند جا زانو زده با دهشت تمام به پايهء تخت رسيد . و امير حسن بيگ فرمود كه « خواجهء خود يعنى ميرزا يادگار را درياب . » و او به شرف دستبوس ميرزا يادگار محمد رسيده [ 605 الف ] بعد از آن امير حسن بيگ را ( دريافت ) « 2 » و سخنان گفتنى و شنيدنى گفت و شنيد . و اميرزاده محمود بعد از سه روز رخصت يافت .
و يوسف بيگ به عرض امير حسن بيگ رسانيد كه ميرزا ابو سعيد به طمع خزاين و دفاين ميرزا جهانشاه آسانآسان دست از تو باز نخواهد داشت . در اين باب فكرى بر اصل مىبايد كرد .
و سلطان ابو سعيد بعد از معاودت يوسف بيك ، به امرا در باب يورت قشلاق سخن كرد ؛ چه ، سرما به غايت كمال رسيده بود . بعضى گفتند كه « ايكى سو آراسى [ ياخچى دير ] « 3 » » يعنى :
ميان دو آب خوب است . و جمعى گفتند كه مقام قشلاق سلاطين آفاق قراباغ است . امير حسن بيگ را از آنجا بيرون كرده به جاى ( او ) « 4 » قشلاق مىكنيم .
و به اين عزيمت تبريز را بر دست چپ گذاشته از راه اردبيل متوجه قراباغ شدند . و چون به هفت فرسخى مقصد رسيدند ، به سبب قلت قوت صلاح چنين ديدند كه به طرف محمودآباد روند و از اين طرف او ارس در برابر محمودآباد مقام سازند ، كه از شيروانشاه « 5 » نيز خاطر جمع باشند . و او به فراغت به ملازمت آمد . و به وقت كوچ ، عبور اردو بر صحرايى افتاد كه علف آن صحرا زهر بود و هرچهارپايى كه از آن مىخورد مىمرد . و جاندار بسيار مرد . و در بيشتر منزلها آب و علف كم بود . و در مقابل محمودآباد يكبارگى در اردوى بزرگ قحط شد و بيشتر چهارپايان هلاك شدند . و چندگاه از شيروان خوردنى به كشتىها مىآمد .
و امير حسن بيگ در آن مقام كه بود ، چون به راه نزديكتر بود ، در مقام راهزنى شد ، و از
هامش
( 1 ) . ش : بر جانب او .
( 2 ) . ق ، ش : ندارد .
( 3 ) . به متابعت از متن ترجمه به فارسى جملهء تركى ، قياسا افزوده شد .
( 4 ) . ش : ندارد .
( 5 ) . مراد فرّخ يسار شيروانشاه است كه متحد ابو سعيد بود .