را گرفتن او ميسر نشد . و بعد از ضبط آن سرحدّ چون به حلب معاودت نمود خبر فوت مؤيّد رسيد و طنبغا فى الحال با مردم خود سوار شده بر سر يشبك روانه شد . او نيز با مردم خود به جنگ بيرون آمده در حملهء اول شكست يافت و حلب به تصرف قرمشى درآمد .
و امير ططر چون از مخالفت چقماق ، نايب شام و استقلال قرمشى مطلع شد ، به استعداد سفر شام مشغول شد . و قرمشى و چقماق چون خبر توجه ططر به شام شنيدند با يكديگر اتفاق نموده شام را مضبوط كردند [ 564 ب ] و نيز در ركاب سلطان احمد به غزه رسيد و بعضى از امراى مصر و شام كه با قرمشى و چقماق بودند ، از ايشان جدا گرديده نزد ططر رفتند . و بدين جهت طنبغا قرمشى و چقماق از يكديگر بدگمان شده و طنبغا كس نزد ططر فرستاد و طلب صلح نمود و چقماق اين معنى را انكار نموده مخالفت ميان ايشان ظاهر شد . و مطّلع شد كه طنبغا ارادهء گرفتن او دارد ، بنابر آن ، با مردم خود سوار شده متوجه چقماق شد . و چقماق نيز سلاح پوشيده به جنگ ايستاد و قرمشى فرمود كه منادى كردند كه « ما به طاعت سلطان احمد و ططر درآمديم و از قبل سلطان جنگ مىكنيم . » از اين جهت جمعى كثير از چقماق جدا شده به او ملحق شدند . بعد از جنگ بسيار چقماق شكست يافت و به طرف سرحد گريخت و طنبغا شام را به تصرف درآورد و خبر فتح نزد ططر فرستاد و او كوچبركوچ متوجه شام شد . و نايب صفد به ملازمت ططر آمده نوازش يافت . و چون سلطان و ططر به شام نزديك شدند ، طنبغا قرمشى ايشان را استقبال كرده به شام درآورد و چون به قلعهء دمشق درآمدند اول كارى كه ططر كرد گرفتن طنبغا قرمشى و رفيقان بود . و بعد از آنكه خاطرش جمع شد مادر سلطان احمد را به نكاح درآورد .
و جمعى از امراى مصر و شام كه از امير مؤيد گريخته بودند و در نزد قرايوسف رفته بودند چون قرايوسف فوت شد و خبر فوت ملك مؤيد نيز به ايشان رسيد ، متوجه شام شده به ملازمت امير ططر آمدند . و ططر چون بقاى خود را در فناى قرمشى مىدانست ، او را به قتل آورد و خاطر از مهمات خود جمع كرده متوجه حلب شد و امير تنبك را نايب شام گردانيد و نايب طرابلس را با جمعى ديگر نزد امير چقماق به سرحد فرستاد و سوگند ياد كرد كه اگر چقماق اطاعت نمايد او را مضرتى نرساند . و چقماق چون ضعيف شده بود ، ناچار قبول اطاعت كرد و به اتفاق برسباى ، نايب طرابلس متوجه شام شد . و ططر به حلب رفته بود . اما چون برسباى و چقماق و همراهان به شام رسيدند امير تنبك ، نايب شام ، چقماق و طوغان را كه برسباى آورده بود ، گرفته محبوس كرد و برسباى او را مانع آمده سودى نكرد . تنبك گفت :
« ايشان را در حبس دارم . چون امير ططر بيايد اگر خواهد خلاص كردن آسان است . » و چون ططر به حلب رسيد ، مهمات آنجا را سرانجام نموده امير ياك را نايب قلعهء حلب گردانيد و به
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5133
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥١٣٣