تسكين داد و جانى بيگ صوفى را كارى از پيش نمىرفت ؛ چه ، برسباى و جمعى ديگر اگرچه با وى متفق بودند ، اما در باطن هر كدام ارادهء سلطنت داشتند و به او گفتند كه « فرصت غنيمت بايد دانست و برسباى و رفيقان را از آن قلعه بيرون كرد ؛ چه ، هرگاه قلعه به تصرف درآيد ، دفع هر يك از ايشان به تدبيرى مىتوان كرد . » و كس نزد برسباى و طرباى و امير قصروه فرستادند كه شما را از قلعه بيرون مىبايد رفت . برسباى در جواب مىخواست كه درشت گويد ، طرباى مانع آمد و جواب فرستاد كه « سه روز مهلت شود كه اسباب خود را بيرون بريم . » و همراهان راضى نشده كس فرستادند كه امروز بيرون بايد رفت . و طرباى فى الحال سوار شده از قلعه بيرون رفت و برسباى به سامان بيرون رفتن مشغول شد و جانى بيگ تصور كرد كه طرباى به حكم او بيرون رفت و بدين جهت خاطرش جمع شد و طرباى از قلعه بيرون رفته اكثر امرا را با خود متفق كرد ، خصوصا جمعى كه نزد قرايوسف رفته بودند . و مراجعت نمود .
و جانى بيگ از اتفاق امرا مطلع شده سراسيمه شد و با مردم خود مشورت نموده قرار دادند كه بىحضورى را بهانه مىبايد كرد كه برسباى و طرباى به عيادت آيند و گرفتار گردند .
و در هشتم ذيحجه جانى بيگ صاحب فراش شد و تمام مردم مصر به مجرد شنيدن خبر بىحضورى جانى بيگ دانستند كه مكر است و برسباى به پرسش او نيامد . و روز عيد قربان درآمد و جانى بيگ دانست كه امرا بر مكر او اطلاع يافتهاند و كس نزد او نخواهد آمد . ناچار با مردم خود سلاح جنگ پوشيد و برسباى نيز با مردم خود سلاح بر خود راست كردند .
و طرباى چون خبر شد كه از هر دو طرف آمادهء جنگ شدند ، با مردم خود سوار شده از قلعه بيرون نزد جانى بيگ آمد و او را ملامت بسيار كرد كه « سبب بىحضورى دروغ و سلاح پوشيدن چيست ، و حال آنكه امرا اطاعت تو را قبول دارند . » جانى بيگ از برسباى شكايت كرد و او در جواب گفت كه « امير غلط كرده است ، برسباى در خاطر امرى ندارد . اكنون شما به منزل يلبغا مظفّرى رويد كه من رفته برسباى را به ملازمت مىآورم ؛ « 1 » چه ، بالفعل برسباى از آمدن به خانهء شما ملاحظه دارد . »
جانى بيگ از كمال بىعقلى سخن او را قبول كرده هر چه يشبك - كه از امراى بزرگ و با او متفق بود - او را منع كرد ، قبول نكرد و از طرباى فريبخورده به خانهء يلبغا مظفّرى آمده .
در آمدن به خانه و گرفتار شدن همان بود . و برسباى فى الحال در شهر ندا كرد كه غلامان و لشكريان حاضر شوند كه علوفهء ايشان داده مىشود . به مجرد همين ندا ، مردم هر كس به خانهء خود رفتند و فتنه تسكين يافت و برسباى به قلعه درآمده استقلال يافت و به اتفاق طرباى به
هامش
( 1 ) . ق : آورده .